تبليغاتX
اهل سنت و جماعت کردستان

((بسم الله الرحمن الرحیم))

(رد بر استدلال شیعه در مورد حدیث غدیر)

حديث غدير از مهمترين دلايل شيعه بر اولويت علي به خلافت است تا آن كه دربارة آن كتابي يازده جلدي تاليف شده كه كتاب الغدير است، و اين حديث را امام مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم -رضی الله عنه- روايت كرده كه گفت: در محل آبي به نام خمّ بين مكه و مدينه پيامبر در ميان ما به سخنراني ايستاد و بعد از حمد و ستايش خدا و موعظه گفت: اما بعد، اي مردم نزديك است كه فرستادة پروردگارم بياد و من دعوت او را لبيك گويم و از ميان شما بروم، من در ميان شما دو چيز گران بها و مهم به يادگار مي‌گذارم اول كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد، و پيامبر به تمسك به كتاب خدا مردم را برانگيخت و تشويق كرد و سپس گفت: و اهل بيت خودم را در ميان شما مي‌گذارم شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من، خدا را مراعات كنيد، و شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من خدا را مراعات كنيد سه بار آنرا تكرار كرد. حسين (راوي حديث از زيد بن ارقم) به او گفت: اهل بيت او چه كساني هستند اي زيد؟ آيا زنانش از اهل بيت او نيستند؟

گفت: بله، ولي اهل بيت او كساني هستند كه صدقه و زكات براي آنها حرام است. گفت: آنها چه كسانيند؟ گفت: آنها آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس مي‌باشند.

گفت: بر همه اينها صدقه حرام شده است؟ گفت: بله[1].

و ترمذي[2] و احمد[3] و نسائي در خصاص[4] و حاكم[5] اين را اضافه كرده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است. و اضافه‌هاي ديگر نيز روايت شده است كه فرمود: بار خدايا دوست بدار هر كس را كه او دوست مي‌دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي‌كند، و ياري كن كسي را كه او ياري مي‌كند، و خوار كن كسي را كه او خوار مي‌كند، و او را مدار حق قرار بده.

مهم اين است كه حديثي كه در صحيح مسلم آمده در آن هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست ذكر نشده است، ولي اين جمله را ترمذي و احمد و نسائي و حاكم و غيره با سندهاي صحيحي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت كرده‌اند، و اما اضافه‌هاي ديگر مانند بار خدايا دوستان او را دوست بدار و با دشمنان او دشمن باش، بعضي از علماي اين اضافه را صحيح قرار داده‌اند ولي در اصل صحيح نيست، و اما اينكه بار خدايا هر كس او را ياري مي‌كند او را ياري كن و دشمنان او را خوار بدار و او را مدار حق قرار بده، دروغي است كه به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نسبت داده مي‌شود.

اهل بدعت از اين حديث استدلال مي‌كنند و مي‌گويند علي جانشين بلافصل پيامبر است و مي‌گويند گفته پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- كه فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، يعني علي جانشين من است و مولي به معناي والي يعني سروري كه بايد از او اطاعت كرد.

و همچنين از علي -رضی الله عنه- روايت شده كه وقتي در رحبه در كوفه بود گفت: چه كسي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شنيد كه در روز غدير خم به من مي‌گفت: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است[6]، آنگاه دوازده صحابي بدري گواهي دادند كه ما شنيده‌ايم.

علت اين سخن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به علي چه بود

شيعه مي‌گويند پيامبر در محل غدير خم در هواي بسيار گرم مردم را كه تعدادشان بيش از صد هزار نفر بود جمع كرد تا اين قضيه را براي آنها بيان كند كه هر كس من مولاي او هستم علي مولاي[7] اوست، و جمله‌هاي ديگري نيز به اين اضافه مي‌كنند.

علت اين حديث دو چيز بوده است 

اول: بريده بن الحصيب -رضی الله عنه- مي‌گويد: خالد بن الوليد كسي را پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاد تا كسي را بفرستد كه خمس را بگيرد[8]، آنگاه علي آمد و خمس را گرفت و سپس كنيزي از خمس را انتخاب كرد و با آن همبستر شد، بريده مي‌گويد: از علي متنفر بودم و او را ديدم كه غسل كرده بود[9]، به خالد گفتم: آيا اين را نمي‌بيني؟! وقتي پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمديم قضيه را با او در ميان گذاشتم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به من گفت: اي بريده آيا از علي متنفر هستي؟ گفتم: بله، فرمود: از او متنفر مباش او در خمس بيش از اين حق دارد[10]، در روايتي[11] ديگر آمده است. كه پيامبر به بريده گفت: هر كس من مولا و دوست او هستم علي هم مولا و دوست اوست.

دوم: بيهقي از ابي سعيد روايت مي‌كند كه علي آنها را از سوار شدن بر شتران صدقه منع كرد، و فردي را به عنوان امير آنها مقرر كرد و خودش قبل از آنها به سوي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- حركت كرد، سپس وقتي در ميان راه آنها به او رسيدند ديد كه فردي كه او آن را به عنوان امير مقرر كرده به لشكريان اجازه داده كه بر شتران سوار بشوند و ديد كه آثار سوار شدن از شتران نمايان است بنابراين علي خشمگين شد و نماينده‌اش را سر زنش كرد.

ابو سعيد مي‌گويد: وقتي ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- ديدار كرديم از سخت‌گيري علي به او شكايت كرديم، و در روايتي ديگر آمده است كه لباسهايي بود كه آنها مي‌خواستند بپوشند اما علي آنها را منع كرد و اجازه نداد كه آن لباس‌ها را بپوشند، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: باز ايست اي سعد بن مالك (ابو سعيد) و سخنان ناشايستي به برادرت علي نگو، سوگند به خدا كه تو مي‌داني او كار درستي كرده است، اين را ابن كثير با سند جيد براساس شروط نسائي روايت كرده است و بيهقي و غيره آن را بيان كرده‌اند.

و ابن كثير مي‌گويد: وقتي حرف‌هاي زيادي دربارة علي از طرف آن لشكري كه علي آنها را از سوار شدن بر شتران صدقه منع كرده بود و لباسها را از آنها پس گرفته بود، گفته شد. پيامبر وقتي از حج بازگشت و مناسك آن را انجام داد در راه مدينه در جايي به نام غدير خم ايستاد و سخنراني كرد و دامان علي را پاك دانست و جايگاه او را بالا برد و به فضيلت او گوشزد كرد تا آنچه در دل بسياري از مردم جاي گرفته بود را دور كند[12].

پس سبب بيان اين حديث اين بود كه آنها دربارة علي -رضی الله عنه- حرف زدند، و بنابراين پيامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- چيزي نگفت تا آن كه به مدينه بازگشت چرا؟ چون اين قضيه مخصوصاً به اهل مدينه ربط داشت چون كساني كه در مورد علي -رضی الله عنه- سخن گفته بودند از اهل مدينه بودند و آنها كساني بودند كه در جنگ با او همراه بودند.

غدير خم محلي در جحفه است كه تقريباً دويست و پنجاه كيلومتر از مكه فاصله دارد، و اينكه مي‌گويند جايي است كه از آن جا حجاج متفرق مي‌شوند و هر يك به سويي مي‌رود دروغ است. چون كه محل جمع شدن حجاج مكه است، و از همان مكه از همديگر جدا مي‌شوند، و اهل مكه در مكه باقي مي‌مانند، و اهل طائف به طائف بر مي‌گردند، و يمني‌ها به يمن و عراقي‌ها به عراق مي‌روند، و همين طور هر كسي كه حج خود را تمام مي‌كند به شهرش باز مي‌گردد و قبيله‌هاي عربي از همان جا به سمت خيمه‌هاي خود مي‌روند، پس فقط اهل مدينه و كساني كه در راه مدينه مي‌رفتند با پيامبر همراه بودند، و در ميان اينها پيامبر سخنراني كرد و گفت هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، اختلاف اهل سنت و شيعه در مفهوم و معناي كلمه مولا است، نه در اينكه پيامبر آن را گفته يا نگفته، شيعه مي‌گويند من كنت مولاه يعني كسي كه من والي او هستم پس علي والي اوست، و اهل سنت مي‌گويند مفهوم گفته پيامبر كه من كنت مولاه فعلي مولاه، يعني هر كس مرا دوست دارد علي را دوست بدارد و ياري كند، و به دلايل زير مفهوم مولا همين است: به دليل زياداتى كه اضافه بر اين روايت شده‌اند و بعضي از علما آن را صحيح قرار داده‌اند، چنان كه روايت شده كه پيامبر بعد از آن فرمود: بار خدايا دوست بدار كسي را كه او را دوست مي‌دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي‌كند. پس دوستي و دشمني كردن، توضيحي است براي جمله (فعلي مولاه) يعني مردم بايد علي بن ابي طالب -رضی الله عنه- را دوست بدارند.

- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به خاطر علي توقف نكرد، گرچه علي بيش از اين مستحق بود، ولي منظور اين است كه پيامبر براي استراحت توقف كرد، زيرا سفر از مكه به مدينه سفري طولاني است كه پنج تا هفت روز طول كشيده بود و چند بار پيامبر در آن براي استراحت توقف كرده بود، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مردم را تذكر داد كه به كتاب خدا چنگ زنند و اهل بيت او را گرامي بدارند و احترام و گرامي داشتن اهل بيت و نيز پيروي كردن از آنها بر آنان واجب است، سپس بعد از اين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد علي -رضی الله عنه- گوشزد كرد و فرمود: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است.

- دلالت حكم مولا ابن الأثير مي‌گويد: مولي به معني آقا و مالك و نعمت‌دهند و ياور و دوست و هم پيمان و بنده و آزاد شده و پسر عمو و داماد است[13]، به همين چيزها مولي مي‌گويند.

- حديث بر امامت دلالتي ندارد، چون اگر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- خلافت علي را بيان كند چنين كلمه‌اي را كه احتمال همه اين معاني را دارد نمي‌گفت و بلكه بهتر آن بود كه مي‌گفت: علي بعد از من جانشين من است، يا علي بعد از من امام است، يا مي‌گفت: هر وقت من مُردم از علي بن ابي طالب اطاعت كنيد، اما پيامبر چنين سخن قاطعي كه اختلافى اگر پيدا شود را براي هميشه از بين مي‌برد نگفت و بلكه فرمود هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست[14].

خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ﴾. (الحديد: 15).

«پس امروز نه از شما فديه‏اى پذيرفته مى‏شود، و نه از كافران; و جايگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مى‏باشد; و چه بد جايگاهى است».

به خاطر شدت پيوستگي و همراهي دوزخ با كافران آن را مولا و دوست آنها ناميده است.

- مولات و دوست داشتن صفت هميشگي علي -رضی الله عنه- و مومنان علي را دوران حيات پيامبر و بعد از وفات پيامبر و بعد از وفات خود علي هميشه دوست دارند، پس در حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مولا و دوست مومنان بوده است و بعد از وفات خودش نيز او را مومنان دوست دارند، پس او مولاي ماست چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. (المائدة:55).

«سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند».

و علي از سران و بزرگان مؤمنان است.

- اگر منظورپيامبر والي و سرپرست مي‌بود نمي‌گفت: مولي، بلكه مي‌گفت والي، چون كلمه مولي با كلمه والي فرق مي‌كند والي از ولايت يعني فرمانروايي، و مولي از ولايه يعني محبت و ياري كردن است خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾. (التحريم: 4).

«اگر شما دو زن (عايشه و حفصه) به درگاه خداوند توبه كنيد، به راستي كه دلهاي شما از همدستي عليه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به توبه كردن مايل است و دستور خداوند را به سمع قبول دريافته است، و اگر با هم عليه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- متفق شويد، در حقيقت خدا ياور اوست، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان او هستند».

- خداوند متعال دربارة قوم ابراهيم -علیه السلام- مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾. (آل عمران: 68).  

«سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و (در زمان و عصر او، به مكتب او وفادار بودند; همچنين) اين پيامبر و كسانى كه (به او) ايمان آورده‏اند (از همه سزاوارترند); و خداوند، ولى و سرپرست مؤمنان است».

و منظور اين نيست كه آنها حاكم و رئيس ابراهيم هستند بلكه ابراهيم امام و رئيس آنهاست.

امام شافعي در مورد حديث زيد مي‌گويد: منظور محبت و دوستي اسلام است چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لاَ مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد:11)[15].

«اين (نصرت‌دادن‌ مؤمنان‌ و فرجام‌ ناميمون‌ براي‌ كفار) براى آن است كه خداوند مولا و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند; اما كافران مولايى و يارى ندارند».

پس حديث بر اين دلالت نمي‌كند كه علي بعد از پيامبر خدا خليفه است و بلكه بر اين دلالت مي‌كند كه علي ولي از اولياي خداست كه بايد او را دوست داشت و ياري كرد.

 


[1]- مسلم کتاب فضائل الصحابه حديث 2408.

[2]- ترمذی كتاب المناقب باب من قبل علس حديث 3713.

[3]- مسند احمد 5/347.

[4]- خصائص علی ص 96 شماره 79.

[5]- المستدرک 3/110.

[6]- السلسلة الصحیحة حديث 1750.

[7]- مسند احمد 1/152584.

[8]- پیامبر خالد را برای جنگ یمن فرستاده بود و او بعد از پیروزی کسی را پیش پیامبر فرستاد تا غنیمت را تقسیم کند.

[9]- علی وقتی کنیز را گرفت با آن همبستر شد و بعد بیرون آمد و غسل کرد.

[10]- بخاری كتاب المغازي، باب بعث علي وخالد إلى اليمن حديث 4350.

[11]- ترمذی كتاب المناقب، باب مناقب علي حديث 3712.

[12]- البدایة والنهایة 5/95.

[13]- النهایة فی غریب الحدیث 5/228.

[14]- نوری طبرسی یکی از علمای بزرگ شیعه می‌گوید: پیامبر به صراحت نگفت که علی خلیفه اوست، بلکه با سخنانی مجمل که دارای معانی زیادی است و باید بوسیله قرینه یک معنی مشخص شود به خلافت علی اشاره کرد. فصل الخطاب 205/206.

[15]- النهایة فی غریب الحدیث 5/228.

بر گرفته از کتاب:

نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 14:11 |

 

چرا وهابیان سنی نیستند؟

آيا وهابيان سني هستند ؟

وهابي ها با اينكه در واقع سني نيستند اما به چند جهت خود را به اهل سنت چسبانده اند:

1-     براي آنكه به راحتي بتوانند ميان اهل سنت ، عقايد گمراه كننده خود را نشر كنند.

2-     براي آنكه  پشت سر اهل سنت مخفي شده  و  با فرقه هاي ديگر اسلامي بنام اهل سنت ، بجنگند.

3-     براي آنكه از ظرفيت اهل سنت براي پيشبرد افكار و اهداف خود سوء استفاده كنند.

اما در واقع آنان هرگز سني و از اهل سنت نيستند بلكه تابع پيامبر جديد خود محمد بن عبد الوهاب هستند كه مسلمانان را همه به جز وهابيان را مشرك  مي  دانست. زماني كه محمد بن عبد الوهاب تازه ظهور كرده بود ، مسلمانان را در حجاز مي  كشت و اموال آنان را تاراج مي كرد و زنان شان را به اسارت مي برد. محمد بن عبد الوهاب ، كساني را كه تابعيت دين او را قبول مي كردند ، توبه مي داد و به او مي گفت :‌ اقرار كند ، پيش از اين مشرك بوده و پدرانش هم مشرك از دنيا رفته اند.

بخاطر همين افكار گمراه كننده و جنايت هاي او در حق مسلمانان بود كه علماي اهل سنت در آن زمان ، خود او را تكفير كردند و رديه ها عليه او نوشتند. از جمله كساني كه عليه او رديه نوشت ، برادرش شيخ  سليمان بن عبد الوهاب بود. او در رد برادرش محمد ، دو كتاب به رشته تحرير درآورد.

اگر وهابيان از اهل سنت مي بود ، چرا آنان در زمان خود محمد بن عبدالوهاب ، ريختن  خون مسلمانان سني را حلال مي دانست؟ چرا آنان را وادار مي كرد تا اقرار كنند خود شان قبلا  مشرك بوده و نياكان شان هم مشرك از دنيا رفته اند؟

اما اين كل ما جرا نيست . آن ها كتاب هاي حديثي اهل سنت همچون صحيحين و باقي كتب حديث اهل سنت را قبول ندارند. اگر آن ها صحيحين را قبول مي داشتند ، از احاديثي  كه در آن وجود دارد ، پيروي مي كردند و بخاطر تبرك به قبر حضرت پيامبر (ص) و شيخين (رض) مسلمانان را مشرك نمي دانستند. چون حضرت پيامبر(ص) خود مويش را ميان اصحاب به قصد تبرك ، تقسيم مي كرد. اصحاب ، آب وضوي حضرت و حتي آب دهن مبارك او را به قصد تبرك به صورت خود مي ماليدند. همچنين اصحاب كرام ، بعد از آن حضرت هرگاه مشكلي پيدا مي كردند ، مي رفتند سر قبر حضرت پيامبر(ص) و از او در خواست شفاعت مي كردند ، در صورتي كه اين كار از نظر وهابيان شرك است. و اين بدان معنا است كه وهابيان (نعوذ بالله ) صحابه را هم مشرك مي دانند!!!

اگر ما احاديث رسول خدا (ص)‌ و سيره صحابه را كنار بگذاريم ، ديگر از اهل سنت چه مي ماند؟ ما چگونه سني خواهيم بود ؟

علاوه بر اين ، امامان اهل سنت ، همه به توسل به  حضرت پيامبر(ص)‌ و  اهل بيت  او  عقيده داشته اند در صورتي كه اين كار از نظر وهابيان شرك است. يعني وهابيان از امامان اهل سنت ؛ امام اعظم ابوحنيفه و امام مالك و  امام شافعي و امام احمد حنبل ، مسلمان تر و موحد ترند؟

همانگونه  كه همه مي دانند ، در اهل سنت اجتهاد ، بعد از امامان چهارگانه  ممنوع است ، اما وهابيان اجتهاد را جايز مي دانند و آن را ترويج مي كنند.

اضافه بر اين برخي از اين وهابيان خود ، به اينكه  سني نيستند ، اذعان دارند و همه تلاش خود را مي كنند تا اين صفت را از خود دور كنند. براي آنكه بدانيد چگونه وهابيان دارند ، سني بودن را با لطايف الحيل ، از خود دور مي كنند ، به وبلاگ هاي زير مراجعه كنيد :

http://nazaratedini.persianblog.ir/ (آراء و نظرات ديني

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-28.aspx(خبر و نظر

gulnarbahar.blogfa.com/post-190.aspx - 48k( معناي توحيد

 

بنا بر اين وقتي ، آن ها مي خواهند از اكثريت اهل سنت به نفع خود سوء استفاده كنند ، خود را سني مي دانند و هرگاه  چنين منظوري نداشتند ، آن را از خود نفي مي كنند. اين مي شود اخلاق شتر مرغي كه هرگاه به آن ها بگويي " تخم بزا" مي گويد من شترم و هرگاه بگويي " بار ببر" مي گويد : من مرغم .

ما اهل سنت بايد صف خود را از وهابيان جدا كنيم . آن ها جنايت مي كنند ، به حساب اهل سنت گذاشته مي شود . آن ها مسلمانان را تكفير مي كنند ، به حساب اهل سنت گذاشته مي شود. آن ها تروريسم را ترويج مي كنند ، به حساب اهل سنت گذاشته مي شود. در حاليكه اهل سنت از مسلمان كشي بيزار است و وعقايد وهابيان با اعتقادات اصيل سني  تا حد زيادي اختلاف دارد و اگر ما عقايد آن ها را بپذيريم بايد اذعان كنيم (نعوذ بالله ) صحابه مشرك بوده يا (زبانم لال ) حضرت پيامبر(ص) شرك را ترويج مي كرده است؟

تکفیر ابوبکر صدیق از جانب وهابیان

 در خلاصه الاحکام می نویسد : در حدیث صحیح آمده که ابوبکر (رض) پس از رحلت پیامبر (ص) و بعد از آنکه بدن او کفن شده بود ، بر جنازه حاضر شد و کفن از روی آن حضرت کنار زد و بوسید و گفت : پدر و مادرم به قربانت . درحال حیات پاک و پاکیزه بودی و پس از مرگ ما را نزد خدایت یاد کن و فراموش نفرما

این در صورتی است که درخواست شفاعت از یک مرده  از نظر وهابی ها شرک است. یعنی نعوذ بالله حضرت صدیق نیز مشرک بوده ؟!!!!!!منبع سایت امام اعظم ابوحنیفه(رحمه الله تعالی)

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 18:20 |
خلاصة عقيدة اهل سنت و جماعت دربارة اهل بيت و کج فهمی شیعیان
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع ارسالي

اعتدال  در عقيده

عقيدة اهل سنت و جماعت در تمامي مسائل اعتقادي عقيدة معتدل بين افراط و تفريط است، از جمله عقيده شان دربارة اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.

‌زيرا آنان هر زن و مرد مسلماني را كه از نسل عبدالمطلب باشد دوست مي دارند.

همچنين  تمام همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  را دوست مي دارند و به همه احترام ميگذارند، و باعدل و انصاف، و بدور از هرگونه هوا پرستي و تندروي هر كسي را در همان مقام و منزلتي قرار مي دهند كه مستحق آن است.

كما اينكه اهل سنت به كساني كه خداوند به آنان هم افتخار ايمان و هم افتخار نسب قرابت حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم را عنايت فرموده احترام مي گذارند.

‌ پس صحابي اي كه از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم باشد، از يكرو او را به خاطر ايمان و تقوا و صحبتش با آن حضرت صلى الله عليه  و آله و سلم، و از سوي ديگر بخاطر افتخار و قرابتش با رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم دوست مي دارند.

و كسي كه از اهل بيت باشد اما صحابي نباشد او را به خاطر ايمان و تقوا و نزديكي اش با رسول گرامي صلى الله عليه و آله و سلم دوست مي دارند.

يك قاعدة مهم

پس اهل سنت معتقدند كه افتخار نسب تابع افتخار ايمان است، كسي كه خداوند او را با هر دو نعمت (ايمان و نسب رفيع) افتخار بخشيده باشد براستي كه دو مدال افتخار يكجا برده است،  و كسي كه توفيق نعمت ايمان را نيافته باشد نسب شريف و رفيع نفعي به او نخواهد رساند، چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

)إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ( « بدرستيكه مكرم ترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست».

و رسول گرامي صلى الله عليه و آله و سلم در پايان حديث طولاني اي كه امام مسلم آنرا به روايت أبو هريره درصحيحش نقل كرده (شماره2699) مي فرمايد:

(من بطأ به عمله لم يسرع به نسبه) «كسي كه عملش او را عقب بيندازد نسبش او را نمي تواند جلو بيندازد».

شرح حديث

حافظ ابن رجب رحمة الله عليه در شرح اين حديث در كتاب ارزشمندش جامع العلوم والحكم ص 308 مي فرمايد:

«و معنايش اين است كه عمل، انسان را به درجات عالي بهشت در آخرت مي رساند لذا خداوند متعال مي فرمايد:

)وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا( و هر كسي را از آنچه عمل كرده درجاتي خواهد بود».

پس كسي كه عملش او را در نزد خداوند به درجات عالي نرساند نسبش نخواهد توانست او را جلو بيندازد تا اينكه آن درجات را كسب كند، زيرا خداوند در مقابل عمل پاداش مي دهد نه نسب، چنانكه مي فرمايد:

)فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا  يَتَسَاءَلُونَ(

 مؤمنون:101

«آنگاه چون در صور دميده مي شود. آن روز در ميانشان پيوند هاي خويشاوندي نباشد و از همديگر نپرسند».

وخداوند همواره امر فرموده كه با عمل به سوي آمرزش و مغفرت او بشتابيم، چنانکه ميفرمايد:

)الذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَا لْكَاظِمِينَ الغَيْظَ وَالعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ المُحْسِنِينَ(

 ال عمران: 134

«آنان كه در آسايش و سختي انفاق مي كنند و خشم (خود) را فرو مي خورند و از (تقصير) مردم درميگذرند. و خداوند نيكوكاران را دوست مي دارد».

و همچنين مي فرمايد:

)إِنَّ الذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَه رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ # وَالذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ # وَالذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ # وَالذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ الى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ # أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ(

مؤمنون:57- 61.

«آنان كه از ترس پروردگاشان هراسانند وكساني كه به آيات پروردگارشان ايمان مي آورند و كساني كه به پروردگارشان شرك نمي ورزند و كساني كه آنچه را بايد (در راهِ خدا) بدهند، مي دهند و دلهايشان از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت بيمناك است اينانند كه در (راهِ) نيكيها تلاش مي كنند و اينان در انجام آن پيشتازند».

سپس نصوصي را ذكر كرده كه به اعمال نيك تشويق مي كند و اينكه ولايت و  دوستي رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقط با تقوا و عمل نيك بدست مي آيد، آنگاه مطلب را به حديثي از صحابه جليل القدر حضرت عمرو بن العاص رضي الله عنه كه در صحيح بخاري (شماره 5990) و صحيح مسلم (شماره215)  نقل گرديده به پايان مي برد بدين شرح كه:

شاهد بر آنچه عرض كرديم حديث حضرت عمرو بن العاص رضي الله عنه در صحيحين است که از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيده است كه مي فرمودند:

(إن آل أبي فلان ليسوا لي باولياء و إنما ولي الله و صالح المومنين).

«آل فلاني دوستان من نيستند دوست من خداوند و مؤمنان نيكوكارند».

إشاره مي فرمايد كه دوستي و ولايت ايشان با خويشاوندي بدست نمي آيد هر چند كه خويشاوند نزديك باشد، بلكه با ايمان و عمل نيك حاصل مي شود پس كسي كه از نظر ايمان و عمل كاملتر باشد از نظر دوستي و ولايت با ايشان نزديكتر است حالا چه قرابت و خويشاوندي با حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم داشته باشد و چه نداشته باشد.

يك شعر جالب!

شاعري در اين خصوص چنين مي سرايد:

لعمرك ما الانسان الا بدينه

فلا تترك التقوي اتكالا علي النسب

لقد رفع الاسلام سلمان فارس

وقد وضع الشرك النسيب ابالهـب

 

 

   بدان كه ارزش انسان جز با دين او نيست

   پس به اميد خويشاوندي تقوي را فرو نگذار

   اسلام به سلمان فارسي شخصيت رفيع بخشيد

               اما شرك، أبو لهبِ خويشاوند را به پستي كشيد».

منبع وبلاگ اهل سنت شمال
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 20:35 |
حديث كساء دلیلی بر عصمت نیست (پاسخی به شیعیان)
موضوع ارسالي موضوع :

حديث كساء  دلیلی بر عصمت نیست
اين حديث را عايشه -رضی الله عنها-[1] روايت كرده است او مي‌گويد: به هنگام صبح پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در حالي كه چادري بر او بود بيرون آمد و علي و فاطمه و حسن و حسين -رضی الله عنهم- را داخل چادر كرد و گفت: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33)[2].
«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
 شیعه هااز اين حديث استدلال مي‌كنند كه خداوند متعال خواسته است كه پليدي را از آنها دور كند، و هر چه خدا بخواهد مي‌شود، پس وقتي خدا پليدي را از آنها دور كرد آنها معصومند، و وقتي معصوم هستند بايد آنها از ديگران به خلافت سزاوارتر باشند.
و اين به خاطر امور زيادي باطل است:
اولاً: اين آيه‌اي كه آيه تطهير ناميده مي‌شود دربارة زنان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شده است، چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً * وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾. (الأحزاب: 32- 34). «اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد; پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد! و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. آنچه را در خانه‏هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است».
هر كس سياق اين آيات را مورد توجه قرار دهد يقين مي‌كند كه اين آيات در مورد زنان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شده‌اند.
شيعيان از ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ﴾. استدلال مي‌كنند و مي‌گويند با ضمير مذكر خطاب كرده است و نگفت (عنكن) و گفت ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ﴾. و نگفت (يطهركن) يعني با ضمير مذكر خطاب كرده و با ضمير مونث خطاب نكرده است، و مي‌گويند وقتي با صيغه جمع مذكر خطاب شده اين خودش دليلي است كه همسران پيامبر از تطهير بيرون هستند و علي و فاطمه و حسن و حسين در آن داخل هستند و دليلش حديث عبا است. اما اين استدلال آنها باطل و پوچ است چون آيه به هم متصل است چنان كه مي‌فرمايد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾. سپس دنبال آن فرمود: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ﴾ پس در همه اين آيه‌ها زنان پيامبر مخاطب هستند.
دوم: به خاطر آن در ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ﴾. با صيغه جمع مذكر خطاب كرد چون كه پيامبر هم به همراه زنان در آن شامل مي‌شود زيرا او بزرگ اهل خانه‌اش مي‌باشد، چنان كه خداوند متعال دربارة همسر ابراهيم -عليه السلام- مي‌گويد: ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ﴾. (هود: 73).
«گفتند: آيا از فرمان خدا تعجب مي‌كنى؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است; چرا كه او ستوده و والا است!».
با اينكه فقط ابراهيم و همسرش -علیهما السلام- بودند و كسي ديگر نبود، و خداوند متعال دربار موسي -علیه السلام-  مي‌فرمايد: ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ﴾. (القصص: 29).  «هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد و همراه خانواده‏اش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد، از جانب طور آتشى ديد! به خانواده‏اش گفت: «درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! (مى‏روم) شايد خبرى از آن براى شما بياورم، يا شعله‏اى از آتش تا با آن گرم شويد».
و با موسي -علیه السلام- فقط زنش همراه بود.
پس اينكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33). و با ضمير جمع مذكر خطاب مي‌كند براي آن است كه پيامبر در اين تطهير با زنانش شامل مي‌شود، نه اينكه علي و فاطمه و حسن و حسين در مفهوم آيه داخل هستند، و علي و فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- به دليل حديث كساء از اهل بيت هستند، نه به دليل آيه، و حديث كساء دلالت مي‌كند كه علي و فاطمه و حسن و حسين از آل بيت پيامبر هستند، چون كه پيامبر آنها را با چادر پوشاند و اين آيه را خواند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ﴾، و اينگونه آنها را در اهل بيت قرار داد.
سوم: اينكه معني اهل بيت از همسران پيامبر و علي و حسن و حسين و فاطمه فراتر مي‌رود و ديگران را نيز شامل مي‌شود چنان كه در حديث زيد بن الأرقم آمد كه وقتي به او گفته شد آيا زنان پيامبر از اهل بيت او هستند؟ گفت: زنانش از اهل بيت او مي‌باشند، ولي اهل بيت او كساني اند كه زكات براي آنها حرام قرار داده شده است و آنها آل علي و آل جعفر و آل عقيل و آل عباس مي‌باشند[3]. پس بنابراين مفهوم اهل بيت افراد زيادي را شامل مي‌شود، زنان پيامبر به دليل آيه قرآن اهل بيت او هستند. و علي و فاطمه و حسن و حسين به دليل حديث كساء اهل بيت پيامبر هستند، و به دليل حديث زيد بن الأرقم آل عباس بن عبدالمطلب و آل عقيل بن ابي طالب و آل جعفر بن ابي طالب و آل علي بن ابي طالب از اهل بيت هستند، پس همه اينها اهل بيت پيامبر مي‌باشند، و بلكه تمام بني هاشم از اهل بيت هستند. به دليل حديث عبدالمطلب بن ربيعه بن الحارث بن عبدالمطلب كه گفت: ربيعه بن الحارث و عباس بن عبدالمطلب جمع شدند و گفتند: سوگند به خدا اگر اين دو پسر بچه (به من و فضل بن عباس اشاره مي‌كردند) را پيش پيامبر مي‌فرستاديم و آنها با ايشان سخن مي‌گفتند كه آن دو را امير و مسئول اين صدقات مي‌كرد و آنگاه آنها به مردم مي‌دادند و به خودشان مي‌رسيد، گفت: در همين اثناء علي بن ابي طالب آمد و در كنار آنها ايستاد و آنها همين مطالب را با او در ميان گذاشتند، علي گفت: چنين نكنيد، سوگند به خدا كه پيامبر اين كار را نمي‌كند ربيعه او را كنار زد و گفت: سوگند به خدا چون نسبت به ما حسادت مي‌ورزي اين را مي‌گويي، سوگند به خدا كه داماد پيامبر شدي اما ما به تو حسادت نكرديم.
علي گفت: پس آن دو را بفرستيد، آنها رفتند و علي به پهلويش دراز كشيد. مي‌گويد: وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نماز ظهر را خواند آنها قبل از او به سوي حجره رفتند و مي‌گويد ما كنار حجره نشستيم تا آن كه پيامبر آمد و گوش‌هاي ما را گرفت. سپس گفت: آنچه را پنهان مي‌كنيد بگوييد، سپس او وارد شد و ما نزد او رفتيم و او در آن روز پيش زينب بنت جحش بود. مي‌گويد هر يك از ما از ديگري خواست كه حرف بزند سپس يكي از ما حرف زد و گفت: اي پيامبر تو از همه مردم بيشتر احسان مي‌كني و به خويشاوندان رسيدگي مي‌نمايي و ما اينك به سن بلوغ رسيده‌ايم و آمده‌ايم كه ما را بر بخشي از اين صدقات امير قرار دهي و ما همانند ديگر مردم آن را برايت جمع‌آوري مي‌كنيم تا به ما هم چون ديگر مردم چيزي برسد گفت: پيامبر تا مدتي طولاني ساكت ماند تا آن كه خواستيم با او سخن بگوييم. و زينب از پشت پرده به ما اشاره كرد كه با او سخن نگوييد. مي‌گويد: سپس فرمود: صدقه و زكات شايسته آل محمد نيست زيرا چرك‌هاي مردم است[4].
چهارم: آيه نمي‌گويد كه خداوند پليدي را از آنها دور كرده است چون خواستن خدا در اينجا به معني ارادة شرعي است يعني دوست دارد، و اين اراده غير از اراده تقديري است، بنابراين يعني خدا دوست دارد كه پليدي را از شما دور سازد، و ترديدي نيست كه خداوند پليدي را از فاطمه و حسن و حسين و علي و همسران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس دور كرده است، ولي منظور از اراده در اين آيه، اراده شرعي است، به خاطر اين در حديث كساء آمده كه وقتي پيامبر آنها را با چادر پوشاند گفت: بار خدايا اينها اهل بيت من هستند پليدي را از آنها دور كن[5]. پس اگر خدا از آنها پليدي را دور كرده است چرا پيامبر دعا مي‌كند كه خدايا پليدي را از آنها دور كن؟!
و دعاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم دليلي است كه اين اراده اراده‌اي شرعي است، مانند آن كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلاً عَظِيماً * يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفاً﴾. (النساء: 26- 28).
«خداوند مى‏خواهد (با اين دستورها، راه‏هاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشكار سازد، و به سنتهاى (صحيح) انبياء و پيشينيان رهبرى كند. و خداوند دانا و حكيم است. خدا مى‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مى‏خواهند شما بكلى منحرف شويد خدا مي‌خواهد (با احكامى كه تشريع كرده) كار را بر شما سبك كند; و انسان، ضعيف آفريده شده; (و در برابر طوفان غرايز، مقاومت او كم است)».
همه اين خواستن‌ها و اراده‌هايي كه خداوند ذكر كرد، اراده‌ها و خواست‌هايي شرعي هستند، خداوند مي‌خواهد كار را بر همه مردم آسان كند، و مي‌خواهد كه همه مردم توبه كنند. ولي آيا همه مردم توبه كرده‌اند؟ بعضي مردم مؤمن هستند و بعضي كافر، و خداوند توبه همه مردم را نپذيرفته است، خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾. (التغابن: 2). «او است كه شما را آفريد، گروهي از شما كافريد و گروهي مؤمن، و خداوند نسبت به آنچه انجام مي‌دهيد بيناست».
پنجم: خداوند متعال مي‌خواهد پليدي را از هر كس و از هر مؤمني دور كند بنابراين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به مسلمان فرمان داده كه وقتي مي‌‌خواهد نماز بخواند از جاهاي آلوده پرهيز كند، و خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾. (المدثر: 4). «و لباست را پاك كن».
و به وضوء و غسل كردن در زمان جنابت امر كرده است.
ششم: تطهير مخصوص علي و فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- نيست بلكه كساني ديگر هم مورد تطهير قرار گرفته‌اند چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (التوبة: 103). «(اى پيامبر) از اموال آنها صدقه‏اى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن; كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست; و خداوند شنوا و داناست».
و مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ (المائدة: 6).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر خود را مسح كنيد و پاها را تا قوزكهاى آن بشوييد، و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل كنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يكى از شما از محل پستى آمده (قضاى حاجت كرده)، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى كرده‏ايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد! و از آن، بر صورت و دستها بكشيد! خداوند نمى‏خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند; بلكه مى‏خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد; شايد شكر او را بجا آوريد».
و خداوند مي‌فرمايد﴿إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ﴾ (الأنفال: 11). «(اي مومنان! به ياد آوريد) هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش از سوى خدا بود، شما را فراگرفت; و آبى از آسمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك كند; و پليدى شيطان را از شما دور سازد; و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد».
هفتم: دور كردن پليدي بر اين دلالت نمي‌كند كه بعد از پيامبر خدا خليفه و جانشين هستند، بلكه ما يقين داريم كه خداوند پليدي را از علي دور ساخته است و بنابراين همه مؤمنان او را دوست دارند، و همچنين حسن و حسين و فاطمه و همسران پيامبر اينگونه هستند و بنابراين آنها امّهات المؤمنين ناميده شده‌اند: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً﴾ (الأحزاب: 6).
«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها (مؤمنان) محسوب مى‏شوند; و خويشاوندان نسبت به يكديگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرر داشته اولى هستند، مگر اينكه بخواهيد نسبت به دوستانتان نيكى كنيد (و سهمى از اموال خود را به آنها بدهيد); اين حكم در كتاب (الهى) نوشته شده است».
و همچنين خداوند پليدي را از همه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دور كرده است و دليل آن آياتي است كه در گذشته بيان كرديم[6]، و بنابراين مسلمين اصحاب را دوست دارند، و دور كردن پليدي از آنها بر عصمت دلالت نمي‌كند و نيز بر امامت دلالتي ندارد.
 

[1]- این دروغی را که ادعا می‌کنند که اصحاب فضایل علی را پنهان می‌کرده‌اند برای ما آشکار می‌کند، و می‌بینیم که عایشه که آنها ادعا می‌کنند که با علی دشمنی داشته است این حدیث را در فضیلت علی روایت می‌کند و مسلم در صحیح خود آن را بیان می‌دارد.
[2]- مسلم، كتاب فضائل الصحابة حديث 2424.
[3]- مسلم، كتاب فضائل الصحابة حديث 2408.
[4]- مسلم، كتاب الزكاة حديث 1072، وربيعة بن الحارث بن عبدالمطلب بن هاشم بن عم النبي -صلی الله علیه وآله وسلم- است و تمامى بني هاشم از آل بيت هستند.
[5]- ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب أهل بيت النبي حديث 3787.
[6]- برای تفصیل بیشتر به مختصر تحفه اثناعشری ص 149 مراجعه کنید.
بر گرفته از کتاب:
نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام
تأليف:دكتر عثمان بن محمد خميس

منبع سایت اهل سنت شمال
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 9:34 |