تبليغاتX
اهل سنت و جماعت کردستان

[بسم الله ارحمن الرحیم]

((تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان))

{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}

الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.

سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.

در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.

 منظور ما از تبلیغات وهابیت  همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.

 (یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک. در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین تا این اواخر نباید  فروخته می شد چون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه  برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود  صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}

شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان  قرار می گرفت .

((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))

زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .

علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .

((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))

وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است  رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.

و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .

و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند.   ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).وواقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .

امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.

و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.

ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خاست.

{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}

وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.

عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.

وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .

و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است  که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود  کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.

امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.

و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد  را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که  و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی  به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.

ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .

شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .

و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .

جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این  را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .

باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)
اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله  دین اسلام  دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.

امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.

حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک  میدانند {نعوذ بالله من ذلک))

عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.

{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}

ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.

                                                                                                                                                                                      

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 15:34 |

تبرک و توسل جستن به پیامبر(ص) و رد عقاید وهابیون  با احادیث صحیح

خداوند متعال ,پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يكتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد.
اين اصل , در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد, توحيد را از اين منابع زلال بگيرد. تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد كه آنان در اين اصل اساسى به كلى از قرآن و سنت دور افتاده اند

حرفهای وهابيون به يك نوع تفسير اشتباه در مفهوم عبادت برمی‌گردد. اينها عبادت را از بدو، غلط معنا كردند. تعريفی را كه برای عبادت ارائه دادند با تعريفی كه از آيات قرآنی استفاده می‌شود سازگاری ندارد. اين‌ها می‌گويند؛ هر كس در مقابل ديگری تذللی و خضوعی كند او را عبادت كرده است. كسی كه به ضريح پيغمبر تبرك می‌كند در واقع ايشان را عبادت كرده و عبادت غيرخدا شرك است. بنابراين اعتقاد دارند كسی كه توسل می‌كند و تبرك می‌جويد، مشرك است؛ در حالی‌ كه اين تعريف اصلاً غلط است. صرف كمك خواستن و صرف تذلل كردن عبادت نيست، اولا صرف خواستن عبادت نيست بخاطر اينكه مگر خود وهابيان از يكديگر چيزی نمی‌خواهند؟ مگر به دکتر مراجعه نمی کنند مگه از دکتر خواهش نمی کنند کی هرچه زودتر به آنها یا به بیمار آنها برسد در حالی این دکتر فقط یک سبب است چون بیمار فقط به اذن الله شفا پیدا می کند. حال چرا این دکتر یک سبب است چون خداوند درقرآن به علم اشاره فرموده که اگر به آن اشاره نمی کرد تمام مردم دنیا نمی توانستند یک قرص سردرد بسازند. پس اینجا در می یابیم ایمان به علم یعنی ایمان به خدا و به فرموده خدا در حالی که شاید آن دکتر تا بحال نمازهم نخواده باشد و حتی بعضی از آنان به دین اسلام ایمان نیاورداند. پس به دکتر التماس می کنند که هر چه زودتر به بیمار برسند و زودتر بیمار را معالجه کنند شرک نیست. اما توسل به اولیاء وانبیاء آنان را واسطه ی بین خود و خدا قرار می دهیم. یعنی خدا را به رسولانش قسم می دهیم که حاجت مرا برآورده کند شرک است؟ اما در مطب دکترها و بیمارستانها دکترها را به خدا و کسی مورد پرستش آنان است قسم می دهیم که هر چه زودتر بیمار را معالجه کند که شاید آقای دکتر یک شیطان پرست باشد. در حالی که هیچ چیز بدون اذن الله صورت نمی گیرد.پس به این نیتیجه می رسیم که اگر توسل به اولیاء وصالحان خدا شرک باشد مراجعه و التماس به دکتر از شرک و کفر بالاتر است  پس چرا مطب دکترها را هم جمع نمی کنند؟ بااين حال محل شرک و کفر است اگر توسل جستن به اولیاء و انبیاء شرک است پس خودشان هم مشركند هم کافرهستند. صرف خضوع در مقابل ديگری شرك و عبادت نيست، چرا كه قرآن در مورد پيغمبر (ص) می‌فرمايد: پيغمبر بال تواضعت را در مقابل مؤمنين بگستران. آيا قرآن به پيغمبر دستور می‌دهد شرك بورزد؟!اصلاً حتی سجده كه نهايت تذلل است نيز عبادت محسوب نمی‌شود؛ بخاطر اينكه ملائكه مأمور شدند در مقابل آدم سجده كنند.تنها ابلیس از فرمان سرپیچی کرد و خداوند او را مورد لعن خود قرار داد و او را از درگاه خود راند. حضرت يعقوب و فرزندانش در مقابل حضرت يوسف به سجده افتادند. بنابراين اين به معنای عبادت نيست. عبادت حقيقی اين است كه يك انسان در مقابل معبودی قرار بگيرد، تواضع بكند و معتقد باشد آن معبود اله يارب است. اگر كسی در مقابل آن معبود با اين نيت تواضع كرد، عبادت است. لذا اگر اين عبادت را در مقابل خدا انجام داديم می‌شود توحيد و اگر در مقابل غيرخدا انجام داديم شرك می‌شود. خدا هر تصرفی كند مستقل از اراده ديگران است اما غير خدا هر تصرفی كند، هر كاری انجام بدهد به اذن‌الله است، مستقل از اراده خدا نيست مثل پيغمبران الهی. مگر حضرت عيسی (ع) نمی‌گفت: من از گل برای شما پرنده درست می‌كنم، می‌دمم و اين عمل به اذ ن‌الله است. اين تصرف به اذن الله است، كار الهی نيست، كار اين انسان است البته به اذن خدا. بنابراين وقتی كه ما معتقديم پيامبر اكرم (ص) به خاطر تقربی كه به خدا دارد به اذن الله دعا می‌كند، انسان شفا پيدا می‌كند و حاجتش روا داشته بشود، اين شرك نيست؛ چون معتقد نيستيم كه پيغمبر مستقل از اراده خدا كاری می‌كند؛ بنابراين اساس اشتباه آنان به اين نكته بر می‌گردد. اما اينقدر آنها لجاجت به خرج می‌دهند كه حاضر نيستند دليل منطقی‌ علمایان را گوش دهند.امروزه الْحَمْدُ لِلَّهِ تعداد زیادی از جوانان عربستانی بيدار شده‌اند و افكار پوسيده وهابيت در بين آنان خيلی كاربرد ندارد؛ از نظر عقلی، فكری، قرآنی و سنت پيغمبر (ص)، وهابيت افكاری منحرف، پوسيده و غير قابل عرضه در دنيای جديد است.

افكار منحرف وهابيت بزرگترين دست مايه برای كوبيدن اسلام توسط غربی‌ها است و اين افكار می‌تواند بزرگترين عامل برای معرفی بد اسلام باشد. شبهاتي که درباره نبي مکرم اسلام (ص) بعد از رحلت آن حضرت مطرح مي شود اين است که تبرک به مزار آن رسول الهي شرک مي باشد. اين شبهه که به عنوان يکي از عقايد وهابيت و در واقع يکي از مشهورترين تفکرات و ايده هاي آنان به حساب مي آيد در سده هاي اخير مطرح شده است. آنان عنوان مي کنند که تبرک به آثار انبيا و قبر آنان شرک بوده و اگر کسي در مزار آنان به عبادت خداوند بپردازد نيز مرتکب نوعي شرک شده است. هم چنين اعتقاد دارند که ايجاد بنا بر قبر انبيا در حد شرک است. در زمان حضرت موسی(ع) شیطان به خدمت حضرت موسی رفت و گفت : ای موسی من می خواهم به درگاه خداوند  توبه کنم همانطور که خدای تعالی پدر شما آدم را بخشید مرا هم مورد عفو و بخشش خود قرار دهد حضرت موسی ازاین خبر خیلی خوشحال شد .و خیلی سریع به جایگاه عبادت خود، برای خدا تعالی رفت و فرمود ای پروردگار برای خودم مژده ای دارم، که شیطان از کارهای گذشته اش پیشمان شده و می خواهد توبه کند .خداوند فرمود : ای موسی به شیطان بگو که بر سر قبر آدم سجده ببرد تا او را ببخشم .اما شیطان وقتی این را شنید باز هم از فرمان الهی سرپیچی کرد و گفت : در زمانی که آدم زنده بود برای او سجده نبردم اما الان که مرده است و زیر خاک است چطور برای او سجده می برم. حال الهی به او امر کرد که بر سر قبر آدم(ع) سجده ،آیا این سجده عبادت بود ، آیا خداوند دستور میدهد به شیطان که شرک بورزد.تا او را ببخشد؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 آیا توسل موجب شرک می گردد.

 توسل به نبي مکرم اسلام (ص) قبل از خلقت آن حضرت


در حديثي که حاکم در مستدرک ازحضرت عمربن خطاب(رضی الله عنه) ذکر نموده است، اين نکته وجود دارد که او در منابع اديان الهي چنين ديده بود که وقتي حضرت آدم (ع) دچار آن لغزش شد، به درگاه خداوند چنين دعا نمود که پروردگارا! تو را به حق محمد(صلی عیله وسلم) مي خوانم که اين لغزش مرا بپذيری. وقتي به حضرت آدم گفته شد تو چگونه محمد را می شناسی ؟ او در پاسخ گفت : من به هنگام خلقت خود بر استوانه های عرش ديده بودم که نوشته شده بود «لا اله الا الله. محمد رسول الله »، پس از آن جا دانستم که او برترين مخلوقات به نزد توست. خداوند در پاسخ فرمود: ای آدم ! درست گفتی، هيچ خلقی نزد من برتر از محمد(صلی عیله وسلم) نيست، پس مرا به نام او و به حق او بخوان تا من تو را مورد آمرزش قرار دهم. (حاکم نيشابوري، پيشين، ج 2، ص 615).

همان گونه که ملاحظه می گردد، حضرت آدم برای جلب رضايت الهی در مورد آن لغزش، به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) توسل جسته و با نام او به نزد خداوند تقرب می جويد.

 توسل حضرت عمر(رضی الله عنه) به عباس بن المطلب(رضی الله عنه)

در زمان خلافت حضرت عمر(رضی الله عنه) مردم دچار قحطی شدند که حضرت عمر (رضی الله عنه) به عباس بن عبد المطلب متوسل ‏گرديد و فرمودند: پروردگارا ما در گذشته به پيامبر(صلی عیله وسلم)متوسل مى‏شديم، و رحمت خود را مى‏فرستادى اكنون به عموى پيامبر(صلی عیله وسلم) متوسل مى‏شويم، رحمت خود را بفرست، در اين هنگام باران ريزش كرد و همگى سيراب شدند.

توسل یهودیان به نبی اکرم(ص)قبل از بعثت آن حضرت(ص)

بر اساس اين، قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي يهوديان مدينه و خيبر با کفار و مشرکين اوس و خزرج جنگ مي کردند جهت پيروزی به درگاه الهی دعا می نموده و به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) قسم ياد مي کردند. آنها به نزد خداوند شفاعت مي جسته و عنوان مي کردند: خداوندا! به حق نبي امي تو را سوگند مي دهيم که ما را بر اين مشرکين پيروز کن. (حاکم نيشابوري، پيشين، ج 1، ص 333؛ بيهقي، ص 343 و طبري، 1415، ج 1، ص 324).
همان گونه که ملاحظه مي گردد، حتی اهل کتاب قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به آن حضرت توسل جسته و برای تقرب به درگاه الهي آن حضرت را شفيع خود قرار مي دادند.


عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)، فَبَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ (ص)، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ. (بخارى:933)

انس ابن مالك (رض) مي‏گويد: در زمان رسول‏ الله (ص) مردم دچار قحطسالي شدند. در يكي از روزهاي جمعه كه رسول‏ الله (ص) مشغول ايراد خطبه بود، يكي از اعراب باديه نشين برخاست و گفت: يا رسول ‏خدا! دام‏ها هلاك شدند و اهل و عيال گرسنه اند. براي ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت (ص) دست‏هايش را بلند كرد در حالي كه هيچ ابري در آسمان مشاهده نمی شد. راوی می گويد: سوگند به خدايی كه جانم در يد اوست، هنوز آنحضرت (ص) از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدينه، از ابرهايی مانند كوه، پوشيده شد. پس از خطبه، وقتي كه رسول‏الله (ص)  از منبر پابين آمد، قطره‏های باران از محاسن مبارك ايشان، سرازير بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعة بعد، باران ادامه پيدا كرد. در جمعه بعد، همان باديه نشين يا شخص ديگری از ميان جمع، بلند شد و گفت: ای رسول‏خدا! خانه ها خراب شد، اموال و دام‏ها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول ‏الله (ص) دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدينه به حوالي آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابری كه اشاره می كرد، پراكنده می شد. و اينگونه، ابرها به اطراف مدينه پراكنده شدند و آسمان مدينه به شكل دايره ای خالي از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا يك ماه جاري بود. و هركس از اطراف مدينه می ‏آمد، خبر از بارندگی مطلوب می ‏داد.

«صفيه دختر عبد المطلب» ، عمه پيامبر گرامى(صلی عیله وسلم)، در رحلت حضرت(صلی عیله وسلم) اشعارى سرود كه دو بيت آن اين است:

«الا يا رسول الله انت رجاؤنا

و كنت بنا برا و لم تك جافيا

و كنت بنابرا رئوفا نبينا

لبيك عليك القوم من كان باكيا» (36)

اى پيامبر گرامى تو اميد ما هستى، تو فرد نيكوكارى بودى و هرگز جفا ننمودى، تو به ما نيكوكار و مهربان بودى، اى پيامبر ما، از اين قوم هر كس گريان است، بايد بر تو اشك بريزد .

از اين قطعه شعر كه در محضر صحابه پيامبر القاء شده و مورخان و سيره نويسان آن را نقل نموده‏اند، امور زير استفاده مى‏شود:

اولا: مكالمه با ارواح و به اصطلاح خطاب به رسول گرامى پس از درگذشت، يك كار جائز و رايجى بوده است، و بر خلاف انديشه «وهابيان» اين نوع خطاب‏ها نه شرك است و نه لغو، آنجا كه گفت: «الا يا رسول الله» .

ثانيا: به حكم جمله «انت رجاؤنا» پيامبر گرامى مورد اميد جامعه اسلامى در تمام احوال بود، حتى پس از فوت نيز رابطه او با ما قطع نشده است و تا روز قیامت برای امت اسلام زنده است

قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي يهوديان مدينه با کفار قتال مي کردند، جهت پيروزي به درگاه الهي دعا نموده و به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) قسم ياد مي کردند. نتيجه اين که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) و انبياي الهي انسان هايي هستند که بعد روحاني و اتصال آنان به عالم معنا، سبب شده معنويت بر جسم آنان تجلي يافته و اين جسم نيز به تبع آن روح مقدس و ملکوتي تقدس يابد.

نتيجه
از مجموع اين مباحث چنين نتيجه گيري مي شود که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) و ديگر انبيا به عنوان شخصيت هاي الهي، انسان هايي هستند که با توجه به بعد روحاني و اتصال آنان به عالم معنا، جنبه معنويت بر جسم آنان تجلي نموده است؛ به اين معنا که وقتي روح آن بزرگواران با عالم ربوبي و برترين مراتب هستي اتصال پيدا نمود، جسم آنان نيز به تبع آن روح مقدس و ملکوتی تقدس مي يابد.

تقدس در جسم و روح انبياي الهی و به خصوص نبي مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به عنوان امری عادی و قابل پذيرش در ذهن جلوه مي کند؛

 زيرا آنان اولیاء کامل الهی و برگزيده راستين ربوبي هستند و خداوند به

وسيله آنان معجزات خود را در ديدگان انسان ها جلوه گر مي نمايد.

 

انبياي الهي تجلي دهندگان انوار ربوبي در دل هاي انسان ها هستند. و

جسم آنان مقدس است، همان گونه که روح آنان تقدس دارد و همان طور که با اتصال روحي به ارواح آنان، روح انسان پاک و مطهر مي گردد و از هر نوع رنج و بيماری رهايی می يابد، جسم انسان نيز با دست يابي به اجسام مطهر آنان و توسل به آنان و يا شفاعت جستن به درگاه ربوبی به وسيله آنان، از بيماری و رنج رهايی می يابد.

خداوند، انبيا و به خصوص رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) را به عنوان بندگان پاک و مطهر و مقربان درگاه خويش قرار داد که توسل جستن به آنان نه تنها شرک و زشتي نيست بلکه احترام گذاشتن به انتخاب خداوند است و نيست کسي که به انبياي الهي توسل جويد و از آنها طلب

شفاعت نمايد مگر اين که بخواهد به درگاه خداوند تقرب پيدا کند.

 

    تبرک به رسول مکرم اسلام (ص) در زمان حيات؛

عَنْ مَحْمُودِ بْنِ الرَّبِيعِ (رض) قَالَ: عَقَلْتُ مِنَ النَّبِيِّ (ص) مَجَّةً مَجَّهَا فِي وَجْهِي وَأَنَا ابْنُ خَمْسِ سِنِينَ مِنْ دَلْوٍ. (بخارى:77)

حمود بن ربيع (رض) مي‏گويد: بخوبي ياد دارم زماني كه من پنج ساله بودم، رسول الله (ص) اندكي آب از دلوی برداشت و پس از مضمضه، آب‏ها را برچهره من پاشيد.

 

تبرک به بُصاق نبي مکرم اسلام (ص)
در صدر اسلام امت اسلامي رسول مکرم (صلی عیله وسلم) را شخصيتي پاک و مقدس مي دانستند و از اين رو حتي آب دهان پيامبر اسلام (صلی عیله وسلم) نيز به عنوان شفا مورد توجه آنان بود. در صحيح بخاري آمده است که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) در روز خيبر فرمود: من اين پرچم را در روز آينده به مردي خواهم داد که خداوند تبارک و تعالي به دست او خيبر را فتح کند. آن شخص خدا را دوست دارد و پيغمبر خدا(صلی عیله وسلم) را نيز دوست دارد و از آن سو، خدا و رسولش نيز به او علاقه مند هستند.
مسلمانان بعد از سخن رسول اسلام (صلی عیله وسلم) خوابيدند در حالي که در اين فکر بودند که پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) اين پرچم را در روز آينده به چه کسي خواهد داد، صبح به نزد پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) آمدند تا حضرت پرچم را به يکي از آنان دهد، حضرت (صلی عیله وسلم) فرمود: علي کجاست ؟ به او عرض شد که حضرت علي (رضی الله عنه)  از بيماري چشم خويش رنج مي برد، پيغمبر شخصي را به دنبال آن حضرت فرستاد و وقتي حضرت علي (رضی الله عنه) به نزد رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) آمد، پيامبر(صلی عیله وسلم) آب دهان خويش را بر چشمان وي ماليد و رنج و بيماري چشم حضرت کاملاً از بين رفت و گفته شده که حضرت علي (رضی الله عنه) تا آخر عمر خود به هيچ وجه به بيماري چشم مبتلا نشد. (بخاري، 1401، ج 3، ص 35).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، حضرت علي (ع) به وسيله تبرک به آب دهان پيغمبر اسلام (ص) شفا پيدا کرد و اين نشان مي دهد که آثار آن حضرت قابليت تبرک و شفا دارند.

تبرک به آب وضوي پيغمبر اسلام (ص)
مردم در عصر رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به آب وضوي پيغمبر تبرک مي جستند و رسول اسلام (صلی عیله وسلم) هيچ گاه آنان را از اين عمل نهي ننمود. در صحيح بخاري از انس بن مالک نقل شده که گفت : پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) را ديدم که به هنگام نماز عصر وضو گرفته بود، وقتي دست خود را در ظرف نهاد مردم نيز از آب اضافي وضوي رسول الله (صلی عیله وسلم) وضو گرفتند و حتي از برخي روايت شده که ما برکات آب وضوي رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) را در بدن خود ملاحظه نموديم، زيرا ديگر بيماري اي نصيب ما نشد. (پيشين، ص 219 و نسايي، 1348، ج 1، ص 25).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، در عصر رسول اسلام (صلی عیله وسلم) مردم به تبرک جستن به وضوي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) افتخار مي کردند.

تبرک به موي رسول الله (ص)
يکي ديگر از موارد تبرک به آثار رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) تبرک به موي آن حضرت مي باشد. روايت شده که وقتي حضرت سر خود را اصلاح مي کرد، مردم موي ايشان را به عنوان تبرک جمع مي کردند و پيامبر(صلی عیله وسلم) مانع اين عمل آنان نمي شد. در صحيح مسلم آمده است که پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي در منا سر خود را تراشيد، در پاسخ به درخواست مردم، به يکي از اصحاب خود فرمود: موي سر مرا ميان مردم تقسيم کن. (مسلم، بي تا، ح 323)

هم چنين از انس بن مالک روايت شده است که : من رسول اسلام (صلی عیله وسلم) را ديدم که شخصي سر آن حضرت را در منا تراشيد و اصحاب بر گرد آن حضرت حلقه زده بودند و تنها چيزي که انتظار داشتند اين بود که بتوانند موي آن حضرت را به تبرک بردارند. (پيشين، ص 1812).

و نيز در ترجمه خالد آمده است که : خالد بن وليد در نبردهاي مشهور خويش با روم و ايران که توانست در آن نبردها فتوحاتي نيز داشته باشد، اثري از رسول اسلام (صلی عیله وسلم) در کلاهخود خود داشته است که گفته اند آن اثر، موي پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) بوده است و گفته شده که او معتقد بود که به وسيله تبرک موجود در اين کلاه همواره در نبردها پيروز مي شده و زخمي به او نمي رسيد.

از خالد پرسيدند چگونه است که تو در اين کلاه موي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) را قرار داده اي ؟ او در پاسخ گفت : در سالي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) به عمره مشرف شد و سر خود را تراشيد و من موهاي او را در اين کلاهخود قرار دادم و پس از آن نشد که در جنگي شرکت کنم مگر اين که به وسيله اين کلاهخود و تبرک به موي داخل آن پيروز شدم و هر جا که با اين کلاه در جنگي شرکت مي کردم پيروزي با من بود. (ابن کثير، 1396، ج 7، ص 113 و حاکم نيشابوري، 1406، ج 3، ص 299).

و نيز گفته شده است نزد ام سلمه، همسر پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم)، بعد از رحلت آن حضرت مقداري از موي پيغمبر(صلی عیله وسلم) بود و هرگاه يکي از آشنايان به بيماري دچار مي شد به نزد ام سلمه مي آمد و او موي آن حضرت را در داخل ظرفي از آب تبرک مي نمود و آن شخص بيمار از آن استفاده مي کرد و شفا مي يافت. (بخاري، پيشين، ج 4، ص 27).

و از عبيده نقل شده است که : اگر مويي از رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به نزد من باشد بهتر از تمام ثروت دنيا نزد من است. (ابن سعد، بي تا، ج 6، ص 63).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، در مواردي که عنوان شد، اصحاب و ياران و خاندان آن حضرت به موي وي تبرک جسته و به اين وسيله خود را متبرک مي کردند و تبرک به آثار آن حضرت به عنوان سيره مسلمانان در صدر اسلام محسوب مي شده است.

تبرک به تير و کمان رسول الله
بخاري مي گويد: در جريان صلح حديبيه رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به همراه اصحاب خود به منطقه اي در محدوده حديبيه وارد شدند که در آن جا گرماي زياد و آب کم، توان همراهان پيامبر(صلی عیله وسلم) را از بين برده بود. اصحاب ايشان به نزد آن حضرت آمده و از کم آبي و سختي تشنگي شکايت کردند، رسول اسلام (صلی عیله وسلم) تيري از کمان خود درآورد و به اصحاب خود داد، آنان آن تير را گرفته و به کنار چاه خشکي رفتند تا به وسيله آن تير تبرک جسته و از چاه آب درآورند. رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) با آن تير ضرباتي بر چاه خشک شده وارد نمود و آب به جوشش آمده و از زمين فوران نمود. (بخاري، پيشين، ج 2، ص 81).


تبرک به موضع کف دست رسول مکرم اسلام (ص)
تبرک به آثار رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) تنها به آثار مستقيم از پيغمبر اسلام ختم نمي شود بلکه به صورت غير مستقيم و به واسطه نيز از رسول مکرم اسلام تبرک مي جستند. در نقلي از حنظله آمده است : جد من به نزد رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) رفت و عنوان نمود که من داراي دو فرزندي هستم که در ناحيه صورت و بدن خويش دچار تورم هستند، پس از خدا بخواه آنان را از اين بيماري نجات دهد.

پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) دستي بر سر پدربزرگ من کشيد و فرمود: خدايا! بر آن برکت ده، و برکت داده شد؛ زيرا ما مشاهده کرديم. وقتي پدربزرگ ما شخص بيماری را مي ديد که در صورت و يا بدن او درد يا تورمی بود، دست بر سر خود و موضع کف دست رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) مي کشيد و مي گفت : بسم الله. سپس آن را بر جاي درد و ورم مي گذاشت و آن ورم برطرف مي شد و ما به دفعات اين امر را از جد خود ملاحظه نموديم که به وسيله تبرک جستن به موضع دست رسول اسلام (صلی عیله وسلم) توانست بيماري هايي را شفا دهد. (ابن حنبل، بي تا، ج 5، ص 68).

همان گونه که بيان شد، يکي از مواردي که وهابيت به عنوان محرمات و شرک محسوب مي کند استشفاع به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) مي باشد، در حالي که اين موضوع در تمام زمان ها به عنوان امري مسلّم، از طرف مسلمانان پذيرفته شده بود و حتي قبل از خلقت آن حضرت نيز امري ممکن محسوب مي شد.

 منبع سایت عقیده اهل سنت و جماعت

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 10:11 |

نظر اهـل سنت و جماعت در كـرامت اولياء

نظر اهل سنت و جماعت در كرامت اولياء
اهل سنت عقيده دارند كه كرامات اولياء به ثبوت رسيده و واقع است، و دليل آنان نيز مسائل وارده در كتاب خداوند همانند اصحاب كهف و ديگران، و همچنين مشاهدات مردم در هر زمان و مكان مي باشد. معتزله در اين مورد با اهل سنت مخالفت نموده اند، و دليل مخالفت آنان اين است كه مي گويند اثبات كرامات براي اولياء موجب اشتباه گرفتن ((ولي)) با ((نبي))، و همچنين ((ساحر)) با ((ولي)) مي گردد. كه بدين ترتيب به آنان پاسخ مي دهيم.
1- كرامت بوسيله دليل شرعي و مشاهده ثابت شده است، و انكار آن تكبري بيش نيست.
2- آنچه كه آنان ادعا مي كنند كه اثبات كرامت موجب اشتباه گرفتن ولي با نبي مي گردد نيز مردود است.
چون بعد از حضرت  محمد صلى الله عليه وسلم   نبي ديگري نخواهد بود. و از اين گذشته هنگامي كه نبي ادعاي نبوت مي كند، خداوند با معجزه اش او را تاييد مي كند، اما ولي هرگز نمي گويد كه او نبي است. و همچنين ادعاي آنان مبني بر مشتبه شدن ساحر با ولي نيز غير صحيح است. چون ولي مردي است مومن و باتقوا كه بدون دست زدن به عمل مخصوصي توسط خداوند صاحب كرامت مي گردد، و هرگز نمي توان با كرامت ولي معارضه نمود. اما ساحر شخصي است كافر و منحرف كه با تمسك به اعمالي مخصوص به سحر مي پردازد، و مي توان با سحر ديگري سحر او را درهم كوبيد.

ولي كيست و كرامت چيست؟
ولي هر شخص مومن و باتقوا است كه از طريق مطلوب شرع قائم به طاعت خداوند باشد. و كرامت امر خارق العاده اي است كه خداوند جهت تكريم اوليايش و يا نصرت دينش توسط ولي ظاهر مي سازد. و فايده هاي كرامت بدين ترتيب است:
1- بيان قدرت خداوند.
2- نصرت دين و يا تكريم ولي.
3- زياد شدن ايمان و ثبات ولي كه توسط او كرامت ظاهر شده است و همچنين ديگران.
4- كرامت مژده اي براي ولي است.
5- كرامت معجزه اي است براي رسولي كه ولي، متدين به دين او است. چون عبارت از شهادتي است براي ولي مبني بر اينكه او بر حق مي باشد.
و فرق ميان كرامت و معجزه اين است كه كرامت براي ولي، و معجزه براي نبي اتفاق مي افتد. و كرامت بر دو نوع است:
1- كرامت در علوم و مكاشفات. بدين معني كه ولي صاحب علمي مي گردد كه ديگران را حاصل نشود، يا اينكه امر غائبي بر او كشف گردد كه بر ديگران آشكار نمي شود.
همانند اتفاقي كه براي عمر بن الخطاب رضى الله عنه افتاد، و اين اتفاق هنگامي بود كه او در مدينه مشغول به ايراد خطبه جمعه بود و در مورد يكي از لشكرهاي محاصره شده در عراق اموري بر او كشف شد. و در همان حال در مدينه به فرمانده لشكر خود در عراق كه نام او ((ساريه بن زنيم)) بود ندا داد كه: ((الجبل يا ساريه)) (اي ساريه به كوه پناه ببر.) و ساريه در عراق صداي او را شنيد و به كوه پناه برد.
2- كرامت در قدرت و تاثيرات: بدين معني كه ولي داراي قدرت و تاثيراتي گردد كه ديگران فاقد آن مي باشند. همانند واقعه اي كه براي ((علاء بن الحضرمي)) اتفاق افتاد و در حالي كه بر آب قدم مي زد از دريا گذشت                                                  

                   منبع سایت عقیده اهل سنت و جماعت

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 14:36 |

بسم الله الرحمن الرحیم

{ تقدیم به حقیقت جویان}

با عنایت به اینکه عقاید فرقه گمراه وهابیت در منطقه طوالش نیز همانند دیگر نقاط شیوع پیدا کرده است و با کمکهای مالی از کشورهای خلیج، به ترویج عقیده فاسد خود می پردازند ؛ لذا وظیفه تک تک مسلمانان است که در افشای افکار شیطانی این حزب بدعتی – سیاسی ، کوشش نمایند .

 قبل از آشنایی با عقاید آنها ابتدا مؤسس و بنیان گذار آن را باید شناخت . فر قه گمراه وهابیت توسط محمدبن عبدالوهاب تأسیس شده است این شخص در سال 1111  هجری قمری در یکی از روستاهای نجد عربستان به دنیا آمد . دروس مقدماتی را در محضر پدر بزرگوارش که شخص صالح و حنبلی مذهب بود ؛ آموخت سپس با خواندن کتابهای ابن تیمیه و ابن قیّم ، تحت تأثیر عقاید غلط و و دور از حقیقت آن دو قرار گرفت و سخنانی بر خلاف عقاید اهل سنت و جماعت بر زبان آورد . ابتدا پدر وبرادرش و سپس استادانش از گفتار او پی بردند که نامبرده در آینده سبب گمراهی و فتنه مردمان خواهد شد . پیش بینی آنها به واقعیت تبدیل شد چون که او بدعتهایی ایجاد کرد و با پیشوایان دینی به مخالفت بر خواست و مسلمانان را تکفیر کرد . فعالیتهای ضد دینی او باعث شد که برادرش شیخ سلیمان رحمة الله برعلیه او کتابی تأ لیف نمود و سپس از علماء کشورهای اسلامی بر ضد عقیده نو پیدا و منحرفه او دست به تألیفات مفیدی زدند .

 محمدبن عبدالوهاب از حجاز خارج شد و در بصره با جاسوس انگلیسی همفر آشنا شده و در واقع آلت دست دولت انگلیس شد و آنها توانستند از او برای تخریب دین اسلام و ایجاد اختلاف بین مسلمانان استفاده سوء کنند. خاندان سعودی نیز بر پیشبرد فرقه وهابی تمام کوشش خود را بکار بردند به طوری که محمدبن عبدالوهاب توانست حاکم درعیه یعنی محمدبن سعد را پیرو خود گرداند و وعده ی سلطنت نجد را هم به او داد.متأسفانه عقاید شوم  وهابیان توسط زور و اجبار آل سعود در میان مردم نجد سپس حجاز انتشار یافت .

((گوشه ای از اقدامات وهابیان))

 1-    حمله به شهر کربلا و از جا کندن شبکه های حرم حضرت امام حسین (رض) و غارت آن در سال 1216 هـ – ق ؛ این حملات تا سال 1225 ه – ق ادامه یافت.

2-    حمله به شهر طائف در سال 1217 ه.ق و قتل عام مردم بیگناه حتی طفل شیرخواره را بر روی سینه مادرش سر بریدند . جمعی راکه مشغول فرا گرفتن قران بودند ؛ کشتند . حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند.

وهابی ها در طائف کتابها را که در میان آنها تعدادی قران کریم و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتابهای فقه و حدیث نیز بود ، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند «در سال 1342 هـ. ق مجدداً به طائف حمله کردند»

 3-حمله به مکه مکرمه و تخریب گنبد  و بارگاه های گورستان (معلی) و از بین بردن گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و حضرت ابوبکر و علی و خدیجه  رضی الله عنهم و از بین بردن گنبد روی چاه زمزم در سال 1218هـ. ق و نیز در سالهای 1219 و 1222هـ. ق و بالاخره در سال 1343 در این سال قبر حضرت ابن عباس رضی الله عنها را تخریب کردند.

 4- حمله به نجف اشرف که هدف از آن تخریب آنجا بود که با شکست مواجه شده و برگشتند در سال 1221 هـ.ق

5- حمله به مدینه منوره و ویران کردن قبور موجود در شهر( ینبُع )  و نیز گنبد های گورستان بقیع در سال 1220 هـ. ق و تکرار حمله در سال 1222 هجری قمری

6- در سال 1344 باز هم به مدینه منوره حمله کردند و قبور ائمه بقیع را تخریب کردند که از آن جمله قبر ابراهیم فرزند حضرت رسول (ص) و قبور امهات المؤمنین رضی الله عنهن و قبر حضرت عثمان بن عفّان و مالک بن انس و دیگر صحابه و تابعین رضی الله عنهم اجمعین . قبور حضرت عباس عموی پیغمبر (ص) و فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی که با قبور حضرت امام حسن مجتبی و امام زین العابدین و امام محمد باقر امام جعفر صادق ،که همگی در زیر یک قبه بودند ، نیز ویران کردند .

7- در حمله به شهر بصره قبر حضرت زبیر و حضرت طلحه و دیگر صحابه از جمله عتبة بن غزوان و انس بن مالک و عبدالرحمن بن عوف و قبور تابعین از جمله امام حسن بصری و محمدبن سیرین و مقدا د بن أسود رضی الله عنهم  را تخریب کردند .

این فجایع و جنایات بخشی از عملکرد وهابیون در گسترش عقیده منحرفه آنهاست . ملک عبدالعزیز پادشاه نجد و حجاز در سال 1351 هـ. ق نام این کشور را به مملکت عربستان سعودی تغییر دا د و تا به امروز میلیارد ها  دلار در آمد حاصل ز فروش نفت این کشور ، صرف ترویج عقیده باطل و فاسد آنها می شود .

 ((برخی از عقاید وهابیان که بر خلاف اهل سنت و جماعت می باشد ))

 1-  توسل جستن به انبیاء و شفیع قرار دادن آنها را شرک می دانند !!!

2-  زیارت مرقد منورّ  حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و دیگر قبور انبیاء و اولیاء را شرک و عبادت غیر خدا می دانند !!!

3-   ندا کردن غیر خداوند را شرک می دانند  مثلاً اگر کسی بگوید (یا رسول الله) مشرک شده است !!!

4-  استمداد و استغاثه و طلب حاجت به جز از خداوند را شرک می دانند و مرتب چنین کاری را در شمار بت پرستان قرار می دهند !!!

5-  در نظر آنها قرائت قرآن به نیت إهداء ثواب آن به مردگان ؛ کاری عبث و بیهوده است و هیج سودی برای افراد مرده ندارد !!!

6-  پیروی و تقلید از مذاهب چهارگانه اهل سنت را قبول ندارند و به عبارت دیگر لا مذهب هستند!!!

7-  مخالف برپایی مراسم مولودی شریف حضرت رسول صلی الله علیه و سلم هستند !!!

 در پایان بایستی یادآور شویم که گروه وهابیان با نام های مختلفی همچون إخوان المسلمین و مودودیت و مکتبی ها و غیر مقلدین و سلفیت و احزاب دیگر به نام دین و در لباس دینی در حال تخریب شعائر دین اسلام هستند . این گروه ها اگر چه همیشه با هم در اختلاف اند و اسم های مختلفی دارند  ولیکن در مرام و عقیده و هدف خویش مشترکند.

 آن اشخاص وهابی که در منطقه ما فعالیت دارند بسیار حیله گر و ظاهر سازند به گونه ای که به سادگی عقیده خود را آشکار نمی سازند چون که از اعتراضات مردم بیم دارند . با داشتن ادّعای دانستن قرآن و حدیث و برپایی کلاسهای قرآن و تفسبر قرآن و حدیث که فرسنگها از آنها دورند مردم را فریب می دهند و از آنجایی که مردم طوالش به علماء گذشته که افرادی صحیح الإعتقاد بودند؛ اعتماد داشتند . لذا علمای به ظاهر سنّی امروز را با آنان مقایسه می کنند در حالی که چهره اصلی وهابیون همچنان پشت نقاب مانده است . در این سلسله برنامه ها ، سعی شده است تا مردم محترم و اهل سنّت طوالش را از ترفندهای آنها آگاه ساخته تا به راحتی تسلیم ظاهر آنها نشوند.   

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:12 |
 

 هدایتی ، شاه سراج الدینهدایتی، حضرت شاه عثمان سراج الدینhttp://i9.tinypic.com/81i40w8.jpg

حضرت شیخ عثمانحضرت شیخ عثمان نقشبندی

ماموستا ملا اسعد

هدایتی ، شاه عثمانهدایتی، حاج یار جان         حه‌زره‌تي شيخ محمد عثمان و ماموستا مه‌لا عه‌بدولكه‌ريمهدایتیشاه سراج الدین

 هدایتی شاه عثمان
Muhammad
Ahmed
Hamid
Mehmood
Qasim
Aqib
Faateh
Noor
Hashir
Rasheed
Madni
Bashir
Nazir
Dain
Shaf'in
Had
Muhd
Maah
Shafi
Munir
Rasool
Nabi
Ummi
Tihami


+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 18:22 |

 دستاويزي گران  دراستحباب  دستبوسی بزرگان

 ((تقدیم به حقیقت جویان راه هدایت))

 بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحيم

 حمد بی حدّ و ثنای بی عدّ براي خداوند واحد صمد و درود بسيار و تحيّات بی شمار بر بهترين بنده آفريدگار حضرت محمّد عليه و علی آله وأصحابه مِنَ الصَّلوات اتمُّها و من التسليمات اكملها وامّا بعد:از آنجائي كه در اين زمان فاصله مسلمانان با خورشيد تابان رسالت و رهبران راه هدايت در خيرالقرون زياد شده و به عصر فتنه ها و تلبيسات مبتلا گشته ايم با عالِم نماهائي روبرو شده ايم كه بر اساس هوای نفس خود يا سليقه وميل ديگران جرأت به صدور فتواهای عجيبی نموده اند كه مصداق اين مَثل عربی است كه « عِش رَجَباً تَری عَجَباً » .اين موحِّد نماها گاهی سنّتی را بدعت شمرده و با برچسب « خرافات است» آنرا از دين خارج می كنند،گاهی  نيز به نام توحيد به تكفير جماعت موحّدان و مسلمانان می پردازند. گوئی در نظر ايشان مصالح و منافع حزبی شان مهم تر از مصلحت اسلام و مسلمين است. لذا لازم دانستيم براي رفع شبهه و نيز بيان مسلّمات شرعی با مراجعه به كتب معتبر اهل سنّت و جماعت مطالبی را برای طالبان راستين حقيقت گرد آوريم .بر همگان مبرهن است كه تمامی آداب شرعی برای آراسته شدن انسان به صفاتی است كه موجب خشنودی پروردگار شود ، و از جمله اين آداب بوسيدن دست بزرگان دين و علماء متقی است كه بزرگداشت و إكرام بندگان محبوب خداوند ، تبعاً رضايت پرودگار را بدنبال خواهد داشت. استحباب بوسيدن دست اشخاص صالح و عالم بر اساس سنت حضرت رسول صَلّي الله عليه وسلّم ثابت است، حال اگر علمای جديد كه به نام روشنفكران دينی خود را معرفی می كنند ، مشاهده كنند شخصی دستِ عالِمي را میبوسد او را تكفير نموده و اين عملش را خرافات و تقدّس مآبی میدانند. اگر به آنها ثابت كنيم كه عملِ خلافِ شرعی انجام نشده بلكه بوسيدن دست صالحان در سنّت وارد شده است.آنگاه می گويند‌: اسلام امروز نياز به چيزهای مهم تری دارد و شما به جزئيات میپردازيد و مردم را به آن مشغول می كنيد؟! سوال این است که آیا رد کردن سنّتی معتبر به بهانه جزئی بودن ، میتواند روشی مناسب وخداپسندانه دردعوت به سوی اسلام باشد؟!.برای اثبات استحباب دستبوسی بزرگان به احادیث وآثاربسیاری استناد میشود که از آنجمله موارد زیر می باشد :

«حدیث حضرت عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنهما»

 امام ابوداود درکتاب السنن که یکی ازمعتبرترین کتابهای حدیث نزد اهل سنت است به روایت از حضرت ابن عمر داستانی را از بازگشت ایشان همراه تعدادی ازصحابه ازجنگی ، نقل میکند تاآنجاکه می فرماید: سپس همگی ما دست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم[1]

 «حدیث حضرت زارع رضی الله تعالی عنه »

 امام ابوداود ازحضرت زارع رضی الله تعالی عنه که درگروه اعزامی عبدالقیس بود ، روایت میکند :  آنگاه که به مدینه وارد شدیم به سرعت از شترانمان پیاده شدیم ودست و پای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم2. شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول ج5ص258ضمن آوردن حدیث اضافه نموده است که تعداد این گروه اعزامی 14نفربوده است که همگی مشرف به  بوسیدن دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم شده اند.

 «حدیث صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه »

 امام ابن ماجه از صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که فرمود : یک نفر یهودی به دوستش گفت : ما را نزد این پیامبر ببر. سپس هردو خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلمآمدند ودرباره آیات بیّنات نه گانه ای که خداوند جلّ جلاله به حضرت موسی علی نبیّنا و علیه الصلاة والسلام عنایت فرمود ، پرسیدند.پس ازگرفتن جواب هردو نفر یهودی دست وپای مبارک حضرت را صلی الله علیه وسلم بوسیدند وگفتند: شهادت می دهیم که شما پیامبرخدا هستید[2].امام محیی الدین نووی درکتاب الأذکارمی فرماید:ترمذی ونسائی وابن ماجه با سندهای صحیح روایت کرده اند ، علامه مفسّر سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی جزءپنجم صفحه 231پس از آوردن حدیث فوق مرجع و مأخذ آن را اینچنین بیان میکند : همانا احمد و بيهقي و طبراني و نسائي وابن ماجه و ترمذي اين حديث را آورده و ترمذي ميگويد : « حدیثی حسن وصحیح است » وحاکم نیشابوری می گوید : « حـدیثی صحیـح است بـرای آن ضعفی نمی بینم».

 حافظ ابن حجرعسقلانی در فتح الباری جلد11 صفحه 67 احادیث بسیاری را نقل کرده است که هر یک ازآنها دلیلی برای جواز بلکه استحباب دستبوسی علماءوصلحاء و اولیاء می باشد ازآن مجموعه به چند حدیث اکتفا می کنیم :

 - ابولبابة وکعب بن مالک ودو دوستش دست حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسیدند.

-  ابوعبیده جرّاح آنگاه که ازسفری برگشت دست حضرت عمر رضی الله عنه را بوسید.

-   زیدبن ثابت دست حضرت ابن عباس« رضی الله عنهما» را بوسید.

- اسامه بن شریک روایت میکند به سوی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم برخاستیم ودست مبارکش رابوسیدیم.

-  وحدیث جابر که عمر رضی الله عنه بر خاست ودست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسید.

- وحدیث بریدة درقصه اعرابی و درخت است که گفت:یا رسول الله ! اجازه بدهید تا سروپای شما را ببوسم.پس حضرت صلی الله علیه وسلم اجازه اش داد.

- امام بخاری درکتاب « الأدب المفرد» از روایت عبدالرحمن بن رزین میآورد  که گفت:سلمة بن الأکوع آن دستش را که با حضرت رسول صلی الله علیه وسلم بیعت کرده بود به ما نشان داد ، پس ما برخاستیم ودستش رابوسیدیم.

- وهمچنین آورده است که حضرت علی کرم الله وجهه دست وپای حضرت عباس رضی الله عنه رابوسید .

- و روایت شده از طریق ابی مالک الاشجعی که گفت:به ابن ابی أوفی گفتم آن دستی راکه با رسول صلی الله علیه وسلم  بیعت کردی بده تا ببوسم، پس دستش را بوسیدم.

 (جهت رعایت اختصار مآخذ احادیث فوق ذکر نشده است ر. ک. فتح الباری)

  حافظ ابن حجرعسقلانی درکتاب المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیة درباب بوسیدن دست حدیث 2706آورده است که : ابن ابی عمرالعدنی (متوفی به سال243ه.ق) گفت:سفیان برای ما از جدعان روایت نموده که ثابت به انس  رضی الله عنه گفت:ای ابا حمزه ، آیادست تو حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را لمس نموده ؟گفت:بله ،‌ گفت :دستت را بده سپس انس دستش را به او داد و ثابت دست انس رابوسید.با توجه به اين احاديث شريف كه از كتابهای علمی معتبر جهان اسلام جمع آوری شده لازم به ذكر است كه سنّت پيامبر اكرم صَلّی الله عليه وسلّم به همراه قرآن، دو اصل از ادلّه احكام می باشند كه در ميان همه فرق اسلامی بدون استثناء مرجع تشريع محسوب میشوند و استحاب بوسيدن دست بزرگان دين از طريق سنّت تقريری ثابت است ، لذا به تعريف سنت تقريری از ديگاه علماء اصول می پردازيم. در كتاب اصول فقه شافعی تأليف أبوالوفا معتمدی كردستانی صفحه 141 چنين آمده : سنت تقريری يعنی انكار ننمودن و جلوگيری نكردن پيغمبر صَلّی الله عليه وسلّم ، از عملی است كه ديگری در حضور آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بجای آورده باشد و در واقع اين عدم انكار و عدم جلوگيری خود اجازه به اقدام آن عمل محسوب می شود.در كتاب جمع الجوامع سُبكی با شرح المحلّی‌: الجزء الثانی صفحه 94و95 آمده كه : پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم به علت معصوم بودن و همچنين وظيفه بيان شرعيّات هيچگاه قول يا فعل باطلی را تأييد نمی كند و سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم اگرچه مسرور هم نباشد دليلی برجواز فعل میباشد .در همان كتاب صفحه 96 آمده كه سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بر فعلی دليل جواز آن فعل برای فاعل آن و همچنين غير از فاعل آن مي باشد ( يعنی اين تأييد عموميت دارد نه اينكه تنها مخصوص فاعل آن باشد‌) در كتاب المستصفی من علم الاصول تأليف حجة الاسلام إمام محمد غزّالی رحمه الله جزء اول صفحه 130 آمده كه : اگر صحابی بگويد كه در زمان حضرت صَلّی الله عليه وسلّم فلان كار را انجام می داديم . پس اين لفظ دليل بر جواز آن كار است.در جزء دوم همان كتاب صفحه 94 می فرمايد: می گوييم سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم و عدم انكار او از فعلی كه انجام آن آگاهی دارد دليل بر جواز آن عمل است چون برای آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم جايز نيست  انكار كاری را كه حرام است،ترك كند.دكتر عبدالكريم زيدان در كتاب الوجيز فی أصول الفقه صفحه 167 میگويد‌: سنت تقريری عبارت است از سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم از انكار قولی يا فعلی كه در حضورش انجام شود يا در غيابش انجام شود وآن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بدان آگاه باشد،پس اين سكوت دليل بر جواز فعل و اباحت آن است زيرا رسول صَلّی الله عليه وسلّم بر باطل و منكر سكوت نمی كند.دكتر وهبة الزحيلی در كتاب الوجيز صفحه 35 آمده است كه سنت تقريری عبارت است از هر آنچه پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم آنرا صراحتاً تأ‌ييد نمايد يا بعد از انجام آن در حضور حضرت صَلّی الله عليه وسلّم آنرا انكار ننمايد.

برای اتمام فائده ، فتاوای چند تن از علمای شافعيه را نقل می كنيم‌:

امام محمد غزّالی رحمه الله در كتاب مستطاب إحياء علوم الدين جلد دوم صفحه 443 می فرمايد : در بوسيدن دست كسی كه در دين معظّم  باشد از راه تبرك و توقير باكی  نيست. ابن عمر رضي الله عنهما گفت : ما دست مبارك پيغامبر را عليه الصلوة والسلام بوسيديم وكعب بن مالك گفت : چون توبه من از آسمان نازل شد به خدمت پيغامبر صَلّی الله عليه وسلّم آمدم و دست وی را بوسيدم. و آمده است كه اعرابی گفت : يا رسول الله ! مرا دستوری ده تا سر معظّم و دست مبارك تو را ببوسم . و پيغامبر صَلّي الله عليه وسلّم دستوری داد و اعرابی آن را به جای آورد.وابوعبيده جرّاح،عمربن خطاب را ديد و مصافحت كرد و دست وی را ببوسيد پس از يكديگر جدا شدند و می گريستند. امام زين الدين عراقی رحمه الله كه أحاديث احياء علوم الدين را از كتابهای مختلف حديثی تخريج كرده است می گويد: حديث أعرابی را حاكم نيشابوری از حديث بريدة روايت می كند با اين تفاوت كه درحديث حاكم نيشابوری،أعرابی از پيامبر صَلّي الله عليه وسلّم اجازه میخواهد تا دست و پای حضرت صَلّی الله عليه وسلّم را ببوسد.حاكم میگويد حديث صحيح الإسناد است.

امام ابن حجر هيتمی مكّی در كتاب تحفةالمحتاج جلد نهم صفحه 285 میفرمايد: بوسیدن دست وپای مرد صالح،عالم و فاضل سنّت است و علامه شروانی در شرح تحفه المحتاج[3] می گويد: به طور قطع بوسيدن دست شخص صالح سنت است بلكه پايش هم .شيخ خطيب شربينی رحمه الله در مغنی المحتاج جلد سوم صفحه 166 و همچنين علّامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری در اعانة الطالبين شرح فتح المعين  صفحه 305 از جلد سوم میفرمايند: سنت است بوسيدن دست شخصی كه دارای يكی از صفات دينداری مانند: نيكوكاری يا شرف يازهد باشد و كراهيت دارد بوسيدن دست كسی كه يكی از امتيازات دنيوی مانند ثروت يا قدرت يا جاه و منزلت اجتماعی برخوردار باشد.

امام نووی رحمه الله در كتاب فتاوای خود صفحه 50 در جواب سوال كسی كه می پرسد حكم بوسيدن دست ديگری چيست ؟ می فرمايد: بوسيدن دست اشخاص صالح يا عالم يا فاضل مستحب است و در مقابل بوسيدن دست اشخاصی غير از افراد فوق الذكر مكروه است ونیز درکتاب الأذکار صفحه 381 می فرماید : هر گاه اراده شود ، دست کسی بخاطر زهد ونیکوکاریش یا علم وشرف او و صیانتش یاهرصفتی که از اموردین محسوب می شود بوسیده شود ، کراهت ندارد بلکه مستحب است واگر بخاطر مال وثروت وقدرت ومنزلتش در نزد مردم ویا امثال آن بوسیده شود به شدت مکروه است. 

شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول می گوید:از انواع تحیّت گفتن ها بوسیدن دست وپای می باشد. بوسیدن دست برای بزرگداشت واحترام بزرگان دین جائز بلکه مستحب است زیرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل کسانی که دست وپای مبارکش را بوسیدند تأیید نمود و اوهیچگاه برعمل باطلی مهرتأیید نمی زند. بنابراین ، بوسیدن دست وپاجائز است واگر مقرون به نیتی شریف وصحیح باشد مستحب است .

ابن حجرهیتمی در کتاب الفتاوی الکبری الفقهیّة جلد چهار صفحه 247 میگوید: بوسیدن دست وپای شخص عالم وصالح وشریف النسب سنت است. سپس احادیث بسیاری را دراثبات این عقیده نقل میکند و ازجمله از ابن حبان روایت میکند که کعب بن مالک رضی الله عنه فرمود:آنگاه که توبه من نازل شد به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آمدم ودست وزانوی مبارک ایشان را بوسیدم .

شیخ محمد امین کردی در کتاب تنویر القلوب فی معاملة علام الغیوب صفحه 141,142میفرماید: بوسیدن دست شخصی به خاطر درستکاری وعلم وزهد سنت است و اگر برای ثروت او باشد یا شخصی صاحب بدعت باشد مکروه است .

خواجه محمد حسن سرهندی درکتاب الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة می گوید :تقبیل[4] یهودیان دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را تصریح است به تعظیم ؛ که عرفاً بوسه محبّت برروی میشود و بوسه تعظیم بر دست وپای . اگر تقبیل دست وپای کسی بجهت تعظیم جائز نبودی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آنها را اجازت آن ندادی .

 در كتاب تهذيب الاسماء واللغات امام نووی رحمه الله و همچنين طبقات الشافعيه علامه امام سبكی رحمه الله آمده است كه : محمد بن حمدون بن رستم رحمه الله فرمود : شنيدم امام مسلم بن حجاج رحمه الله (صاحب دومين كتاب صحيح در حديث) به خدمت امام بخاری رحمه الله رسيد. و گفت : اجازه بده و بگذار تا پاهای شما را ببوسم ا ی استاد استادان و سرور محدّثين و طبيب حديث در ضعفهايش.

     قال الإمام الخفاجی رحمه الله :

                      قبَّل يدَالخيرةِ أهلِ التُّقی                 ولاتَخَف طعنَ أعاديهم

                       ريحانة الرحمانِ عبّادُهُ                    وشَـمُّهـا لثمُ أياديهم        

                                                    ترجمه شعر:

                   « ببوس دستِ برگزيدگان اهل تقوا را

                                       واز سرزنش و بد گویی دشمنان هراسی نداشته باش

        دسته گل خوشبوی خداوند رحمان،عبادت كنندگان او هستند

                                                و بوسيدن دست آن بزرگان،بوئيدن آن گلهاست »

 حال با توجه به اين همه دلائل و قرائن مستندو مستدل، اگر كسی استحباب دستبوسی بزرگان دين را  انكار كند؛ جواب او چنين است :

     درمیان روز گفتن روز کو؟!                          خویش رسوا کردن است ای روز جو!!!

 منابع و مآخذ:

 1-  لوح فشردۀ صحاح سته

2-  تفسير روح المعانی : علامه آلوسی

3-  فتح الباری شرح صحيح البخاری : ابن حجر عسقلانی

4-   رياض الصالحين : امام نووی

5-  مشكاة المصابيح : علامه خطيب تبريزی

6-  مطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه : علامه ابن حجر عسقلانی

7- الأ ذكار المنتخبة من سيدالأبرار : امام نووی

8- التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول : شيخ منصور علی ناصف

9- السيرة النبوية : حافظ ابن كثير دمشقی

10- مغنی المحتاج : شيخ خطيب شربينی

11- إعانة الطالبين : علامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری

12-  تحفه المحتاج :علامه ابن حجر هيتمی با حواشی علامه  شروانی 

13- الفتاوی الکبری الفقهیّة: ابن حجر هیتمی مکی

14-  فتاوای امام النووی

15- احياء علوم الدين : حجة الإسلام امام غزالی

16-  المغنی عن الأسفار : امام زين الدين  عراقی

17-  الوجيز في أصول الفقه‌: دكتر وهبة الزحيلی

18-   الوجيز فی أصول الفقه: دكتر عبدالكريم الزيدان

19-  أصول فقه شافعی : ابوالوفاء معتمدی كردستانی

20-  المستصفی من علم الأصول : امام محمد غزالی

21-  جمع الجوامع امام سبكی بشرح علامه محلی

22- تنویر القلوب فی معاملةعلام الغیوب:شیخ محمدامین کردی

23-  الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة:خواجه محمد حسن جان صاحب سرهندی مجددی

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 16:53 |