تبليغاتX
اهل سنت و جماعت ماهیت توحید
* ورود شما را به اهل سنت و جماعت (ماهیت توحید) گرامی می‌داریم *
مطالب پیشین
آرشیو ماهانه
آیه امروز
لينك دوستان
اهل سنت شمال
نقشبندیه شمسیه
اهل سنت ایران
نقشی از نقشبندیان
اهل سنت و جماعت تالش
موقع الدکتور محمد سعید رمضان البوطی
موقع للسید یوسف السید الرفاعی
موقع الداعیه السید حبیب علی الجفری
موقع الدکتور محمد عبدالغفار الشریف
موقع الشیخ احمد کفتارو
موقع روض الریاحین
موقع محمد بن علوی حسنی مالکی
موقع الغرباء
موقع اهل السنه و الجماعه
اهل السنه و الجماعه
موقع الفرزدقی
موقع الدکتور محمود صبیح
الطریقه النقشبندیه
موقع الامام الرازی
موقع السید شیخ محمد عید یعقوب الحسینی
موقع المستنیر
موقع الشیخ عبدالهادی الخرسه
موقع الدکتور عمر عبدالکافی
موقع الدکتور نظمی خلیل ابو العطا
موقع اسلامیه لا وهابیه
موقع حسان الهندی
موقع دار الغرالی
موقع شعاع العربی
موقع رحمه المهداه
موقع احمد بدر الدین حسون
موقع محمد خیر الطرشان
موقع الاسلام دین الوسطیه
موقع متولی شعراوی
موقع دار الایمان
موقع اهل السنه و الجماعه للرد علی بدع الوهابیه
موقع المجهر التبیان الجلی فی کشف حقیقه موقع المجهر الوهابی
موقع الداعیه الحبیب حسین السقاف
موقع الغریب
موقع عمر بن سالم بن حفیظ
موقع الشاذلیه
مکتبه الحقیقه
موقع الدکتور یوسف خطار محمد
موقع المجاهد سعید نورسی
موقع الدرود الشریف
موقع منتدی الحوار الاسلامی
موقع الدكتور عمر عبد الله كامل

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را بانام:اهل سنت و جماعت ماهیت توحید در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

آمار
مخالفت وهابیت با قران و سنت

{بسم الله الرحمن الرحیم}((تقدیم به همه قبول کنند گان راه حقیقت))

[مخالفت وهابيت با قرآن و سنت] (نوشته عمر بن عبد السلام)

 

وهابيهامشركند, زيرا مى گويند: خداوند داراى جسم است

در هـمـه اديـان الـهى - خصوصا اسلام - توحيد مهمترين اصل است .
خداوند متعال ,پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يكتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد
.
اين اصل , در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد, توحيد را از اين منابع زلال بگيرد تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد كه آنان در اين اصل اساسى به كلى از قرآن و سنت دور افتاده اند و خدا را با اوصافى كه محكمات قرآن و سنت معرفى مى كند قبول ندارند
.
بـه اعـتـقـاد آنـان , خداوند در بالاى عرش و يا در آسمان ,محدود و محاط بوده و محتاج به مكان است ابـن تـيـمـية , رهبر وهابيها, در كتابهايش به اين اعتقادات اعتراف نموده و به آيات متشابه قرآن و احاديثى مجعول متوسل گشته و از محكمات قرآن و احاديث قطعى نبوى چشمپوشى كرده است
.
او در اثبات عقايدش به اين حديث متوسل شده است كه مى گويد: خـدا هـر شـب و يـا آخـر هـر شـب از عـرش بـه زمـيـن فـرود مـى آيـد و صـبـح آن شـب , بـه عرش برمى گردد در حالى كه شب در زمين دائمى است , يعنى هر لحظه , مكانى در حال شب شدن ومكانى در حال صـبح شدن است و هميشه نصف كره زمين شب است و قسمتى از كره زمين , ثلث آخر شب است
.
اگـر خدا محدود و محاط در عرش باشد و براى يك بار هم به زمين فرود بيايد ديگر براى هميشه در زمـين باقى مى ماند چون شب و ثلث آخرشب در زمين تا قيامت برقرار است
.
و لحظه اى نيست كه شب يا ثلث آخر شب در كره زمين تمام شود و نباشد در نتيجه اين حديث , خودش را تكذيب مى كند, زيرا ممكن نيست خداوند هر شب به زمين بيايد و صبح آن شب به عرش برگردد و اگر مقصود اين است كه خداوند يكبار به زمين مى آيد و ديگر به عـرش بـرنـمـى گـردد و يـا ايـنكه لااقل تا قيامت برنمى گردد, باز هم عرش از وجود خدا خالى مى گردد
.
در حالى كه به اعتقاد وهابيها, خدا در عرش است بـه هـر حـال , ابـن تيميه و پيروانش در كتاب خود به اين عقيده كه از آن يهوديان درخداشناسى اسـت , اعـتـراف و افـتخار مى كند و اين شايد عجيب نباشد
.
چون آنهايهوديان را موحد مى دانند و ذبـيـحه (قربانى ) آنها را حلال مى دانند
.
آنان به قدرى به انحراف عقيده دچار گشته اند كه حتى براى اثبات اعتقادشان به اعتقادات فرعون تمسك مى جويند (به اين صورت كه مى گويند: از آنـجـا كـه فـرعـون معتقد بود كه خداى موسى در آسمان است و لذا به وزيرش هامان دستور داد چيزى براى بسازد تا بتواندبه آسمان برود و خداى موسى را در آنجا ببيند
.
پس خدا در عرش است اگـر كـسى بگويد خدا همچون انسان است , يعنى محدود و محتاج به مكان است , به شهادت آيات مـحـكـمـات قرآن , كافر است
.
جريرى در كتاب خود به نام الفقه على المذاهب الاربعه اعتقاد به جـسـمـيـت خـداوند و آنچه را مستلزم اعتقاد به تجسم باشدموجب كفر و معتقد به آن را كافر و مشرك مى داند الـبته عجيب اين است كه ابن تيميه خودش مى گويد: اعتقاد به اينكه خداوند جسم دارد موجب ارتداد نمى شود, زيرا قرآن و سنت و ائمه مذاهب نگفته اند كه خداوندجسم نيست سرانجام همين نظرات مشركانه وى درباره خدا و انكارش نسبت به مقام رسول اللّه باعث شد كـه به حكم قضات حنفى , مالكى و شافعى دستگير گرديد و در زندان محبوس گشت تا مرد, در حكمى كه درباره او از طرف سلطان مسلمين صادر شده آمده است : وكـان الشقي ابن تيمية في هذه المدة قد بسط لسان قلمه , و مد عنان كلمه , ونص في كلامه على امـور ومـنـكـرات , واتـى في ذلك بما انكره ائمة الاسلام , وانعقد على خلافه اجماع العلماء الاعلام , وخالف في ذلك علماء عصره وفقهاء شامه ومصره , وعلمنا انه استخف قومه فاطاعوه , حتى اتصل بنا انهم صرحوا في حق اللّه بالتجسيم ...

وهابيها فضائل انبياء و اولياء را كه قرآن مى گويد منكرند

وهابيها, علم و قدرت و فضايلى را كه خداوند به اولياء خاص خود داده , انكارمى كنند.
آنان به هيچ رو نـمـى پـذيـرنـد كه خداوند به كسى قدرتى بدهد كه به اذن خدامريض را شفا دهد, يا از داخل خـانـه هـاى مـردم خـبـر دهد و يا تخت پادشاهى را در يك چشم به هم زدن احضار كند و يا زبان مـورچگان و پرندگان را بفهمند و با آنها صحبت كند و يا همچون حضرت مريم از آينده طفل كه در رحم دارد با خبر باشد, يا همچون پيامبر (ص ) و على از حوادث آينده خبر دهند و يا... حال آنكه قـرآن بـراى انـبـيـاء واولياء خدا, علم و توانائى خارق العاده و فضايل بسيارى را ذكر مى كند كه ما به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم : 1 - دربـاره حـضرت داود وسليمان ميفرمايد:ولقدآتيناداودمنافضلاياجبال اوبى معه والطير والنا له الـحـديـد # ان اعـمل سابغات وقدر في السرد واعملوا صالحا اني بماتعملون بصير # ولسليمان الريح غـدوهـا شـهر ورواحها شهر واسلنا له عين القطر ومن الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ومن يزغ مـنـهـم عن امرنا نذقه من عذاب السعير #يعملون له ما يشاء من محاريب وتماثيل وجفان كالجواب وقدور راسيات اعملوا آل داود شكرا وقليل من عبادي الشكور) و داود را از سـوى خـود فـضـيلتى داديم كه اى كوهها و اى پرندگان با او هم آواز شويد وآهن را برايش نرم كرديم , كه زرهاى بلند بساز و در بافتن زره اندازها را نگهدار وكارهاى شايسته كنيد كه مـن بـه كارهايتان بصيرم و باد را مسخر سليمان كرديم ,بامدادان يك ماهه راه مى رفت و شبانگاه يـك مـاهـه راه , و چشمه مس را برايش جارى ساختيم و گروهى از ديوها به فرمان پروردگارش بـرايـش كـار مـى كـردنـد و هـر كـه از آنـان سر از فرمان ما مى پيچيد به او عذاب آتش سوزان را مـى چـشـانديم براى او هر چه كه مى خواست از بناهاى بلند و تنديسها و كاسه هايى چون حوض و ديـگـهـاى مـهـم بـرجـاى مى ساختند
.
اى خاندان داود, براى سپاسگزارى كارى كنيد و اندكى از بندگان من سپاسگزارند 2 - در سوره ديگرى خداوند متعال درباره حضرت سليمان مى فرمايد: (وحشر لسيلمان جنوده من الجن والانس والطير فهم يوزعون ). سپاهيان سليمان از جن و آدمى و پرنده گرد آمدند و آنها به صف مى رفتند 3 - درباره حضرت عيسى مى فرمايد: (ويـعلمه الكتاب والحكمة والتوراة والانجيل # ورسولا الى بني اسرائيل اني قدجئتكم بية من ربكم انـي اخـلـق لـكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن اللّه وابرى ء الاكمه والابرص واءحيي الموتى باذن اللّه واءنبئكم بما تاءكلون وما تدخرون في بيوتكم ان في ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين ). خـداونـد بـه او كـتـاب و حـكـمـت و تورات و انجيل مى آموزد
.
و بر بنى اسرائيل وى را به رسالت مـى فرستد كه : من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمده ام برايتان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم
.
به اذن خدا پرنده اى شود
.
و كور مادرزاد وبرص گرفته را شفا مى دهم و بـه فـرمـان خدا مرده را زنده مى كنم و به شما مى گويم كه چه خورده ايد و در خانه هاى خود چه ذخيره كرده ايد اگر از مؤمنان باشيد اينها براى شمانشانه هاى حقانيت من است تـوسل مردم به حضرت عيسى بدين خاطر بود كه عقيده داشتند خداوند به او قدرتى عطا فرموده كه مى تواند بيماران را شفا دهد يـعـنـى او را پيامبر و بنده خالص خدا مى دانستند و بخاطر همين عبوديت و بندگى است كه آن حـضرت به چنين علم و قدرتى از جانب خداوند دست يافت و البته كه اين شرك نيست , بلكه عين توحيد است
.
شرك آن است كه اين قدرت را از خود آن حضرت بدانيم و نه از خدا

علم انبياء و اولياء در قرآن و سنت

خـداونـد مـتـعـال بـه بـرگـزيـدگان و بندگان خالص درگاه خود, غير از قدرت به هر اندازه كـه بـخـواهد, علم و آگاهى هم عطا مى كند.
نمونه هايى از اين بندگان را كه علم لدنى داشتند, قرآن شريف ذكر كرده است كه به آنها و مواردى ديگر اشاره مى كنيم 1 - مستثنى در آيه : (يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشي ء من علمه الابما شاء). آنچه را كه پيش رو و آنچه را كه پشت سرشان است مى داند و به علم او جز آنچه خودخواهد احاطه نتوانند يافت 2 - مستثنى در آيه : (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول ). او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچكس آشكار نمى سازد
.
مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد 3 - (ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك وما كنت لديهم اذ اجمعوا امرهم وهم يمكرون ). اينها خبرهاى غيب است كه به تو وحى كرديم و آن هنگام كه با يكديگر گرد آمده بودند و مشورت مى كردند و حيلت مى ساختند, تو در آنها نبودى 4 - هـمسفرموسى از آينده آن كشتى و آن بچه ها خبر داشت : (فوجدا عبدا من عبادناآتيناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما). و در آنـجا بنده اى از بندگان ما را كه رحمت خويش را بر او ارزانى داشته بوديم و خودبدو دانش آموخته بوديم , يافتند 5 - داود و سـلـيـمـان عـلـم لـدنـى داشـتـنـد
.
از جـمله , زبان پرندگان , مورچگان , جنيان و... رامى دانستند: (ولقد آتينا داود و سليمان علما و قالا الحمد للّه الذي فضلنا على كثير من عباده المؤمنين # و ورث سـلـيـمـان داود وقـال يـا ايـهـا الناس علمنا منطق الطير واوتينا من كل شي ء ان هذا لهو الفضل المبين ). ما به داود و سليمان دانش داديم , گفتند: سپاس از آن خدايى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى داد
.
و سليمان , وارث داود شد و گفت : اى مردم , به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتى ارزانى داشتند و اين عنايتى است آشكار 6 - حـضـرت مريم به علم لدنى دانست بدون شوهر فرزنددار مى شود و دانست سرنوشت بچه اش چيست ؟! (اذ قالت الملائكة يا مريم ان اللّه يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيها في الدنيا والاخـرة ومن المقربين # ويكلم الناس في المهد وكهلا ومن الصالحين# قالت رب انى يكون لي ولد ولم يمسسني بشر قال كذلك اللّه يخلق ما يشاء اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ). فـرشتگان گفتند: اى مريم , خدا تو را به كلمه خود بشارت مى دهد, نام او مسيح , پسرمريم است , در دنـيـا و آخـرت , آبـرومند و از مقربان است
.
با مردم همچنان كه در بزرگى در گهواره سخن مـى گويد و از شايستگان است
.
مريم گفت : اى پروردگار من , چگونه مرا فرزندى باشد, در حالى كـه بـشـر به من دست نزده است
.
گفت : بدين سان كه خدا هرچه بخواهد مى آفريند
.
چون اراده چيزى كند به او گويد موجود شود, پس موجودمى شود در روايـت آمده است كه به فاطمه زهراء نيز اخبارى توسط ملائكه داده مى شد و رسول خدا و على بـن ابـى طالب نيز علم لدنى داشتند
.
وقتى على بن ابى طالب از حوادث آينده و آخرالزمان و حمله تركان مغول و تاتار بر بلاد اسلامى و چگونگى اين حمله خبرمى داد
.
مردى كلبى از او سؤال كرد يا على آيا تو علم غيب مى دانى ؟ عـلـى از سـخن آن مرد به خنده افتاد و گفت : اى مرد كلبى , اين علم غيب نيست , اين علم از راه تعليم و تعلم است لـيـس هو بعلم غيب وانما هو تعلم من ذي علم ... فعلم علمه اللّه نبيه فعلمنيه
.
يعنى اين اخبار از آيـنده را كه من مى گويم از اخبارى است كه خداوند به پيغمبرش تعليم فرموده و پيغمبر خدا نيز آنـهـا را بـه من آموخته و من آن آموخته پيغمبر خدا را براى شما بيان مى كنم
.
اخبار رسول خدا و على بن ابى طالب راجع به آينده و آخرالزمان در كتب معتبرو به اسناد صحيح به طور متواتر آمده اسـت
.
مثلا رسول خدا از حوادث بعد از خودش تا حوادث آخرالزمان و قيام مهدى خبر داده و على بن ابى طالب نيز از روى كار آمدن بنى اميه و بنى مروان و قتل عام آنها توسط بنى عباس و از حوادث پس از انقراض بنى عباس تا قيام مهدى آل محمد خبر داده است

توسل و تبرك در قرآن و سنت

يـكى ديگر از عقايد مسلم اسلامى , كه وهابيان آن را انكار مى كنند, توسل است .
مطابق عقيده اين فـرقه , توسل فرزندان يعقوب به آن حضرت براى استغفار در نزد خدا,توسل مسيحيان به حضرت عيسى براى شفاى امراضشان , توسل بنى اسرائيل به موسى براى زنده شدن مقتول و معرفى قاتل و توسل هر شخصى يا امتى به پيغمبران واولياء شرك است پس طبق عقائد آنها تمام انبياء و اولياء خدا به خاطر تقرير و تاييد چنين توسلاتى مشرك و كافرند در حـاليكه در قرآن و روايات , موارد زيادى از توسلات انبياء و اولياء خدا آمده است كه برخى از آنها را مى آوريم :

توسل فرزندان يعقوب به آن حضرت

فـرزنـدان يعقوب به آن حضرت متوسل شدند تا در پيشگاه خدا براى آنان استغفار كند(قالوا يا ابانا اسـتـغـفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين ) .
گفتند: اى پدر, براى گناهان ما آمرزش بخواه كه ما خطاكار بوده ايم آنـان در واقـع آمرزش خود را از خدا مى خواستند نه از حضرت يعقوب , و فقط در اين كار, حضرت يـعـقـوب را واسـطـه قـرار داده بودند
.
زيرا يعقوب پيش خدا آبرومند بود وخداوند دعاى او را رد نمى كرد در پى آن توسل , حضرت يعقوب فرمود: (قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم ). گفت : از پروردگارم براى شما آمرزش خواهم خواست
.
او آمرزنده و مهربان است

توسل امت موسى به آن حضرت

(واوحـيـنـا الـى مـوسى اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتاعشرة عينا ...). (واذ استسقى موسى لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عينا). و چـون قـوم مـوسـى از او آب خواستند به او وحى كرديم كه عصايت را بر سنگ بزن , ازآن سنگ , دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خويش را شناخت .
افـزون بر آنچه گذشت , در خصوص استشفاء و توسل به پيامبر (ص ) روايات زيادى وجود دارد كه صحابه رسول خدا در مهمترين مشكلاتشان به پيغمبر خدا متوسل مى شدند, آب وضوى حضرت و نيز موى سر مباركش را براى استشفاء با خودمى بردند, و پيغمبر خدا هم اين رفتار را تقرير و امضاء مى فرمود
.
و بلكه احيانا به شفابودن آنها تصريح مى نمود در اينجا برخى از اين روايات و گزارشهاى تاريخى را مى آوريم : 1 - بـخـارى از انـس بـن مـالـك نـقل كرده است كه : در عهد رسول خدا (ص ) مردم مدينه دچار خـشكسالى شدند
.
در روز جمعه هنگامى كه پيامبر خطبه مى خواند, مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا, كشتزارها و چارپايان ما در شرف هلاكتند از خدابخواه كه ما را سيراب گرداند, پيامبر (ص ) دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعافرمود: انـس مـى گـويـد: بـقـدرى بـاران باريد كه آب بر منازل ما هم جارى شد, جمعه ديگر همان مرد بـرخـاسـت , و گـفـت : يـا رسول اللّه خانه هاى ما در حال ويران شدن است , از خدابخواه كه باران بايستد
.
پيامبر (ص ) نگاهى به آسمان كرد, باران قطع شد و بر اطراف مدينه باريد يا رسول اللّه ان اللّه قد نصرك واعطاك واستجاب لك , وان قومك قد هلكوا, فادع اللّه ان يسقيهم
.
يـا رسـول اللّه , خـداونـد تو را يارى كرده و دعايت را مستجاب مى كند
.
همانا قوم تو درحال هلاك شدن هستند
.
از خدا بخواه كه آنان را سيراب گرداند... 2 - در صحيح بخارى از ابن عباس و انس بن مالك نقل شده است : ان عـمـر بـن الـخـطاب كان اذا قحط اهل المدينه استسقى بالعباس
.
هنگامى كه قحطى و خشكسالى پديد مى آمد, عمر به عباس عموى پيامبر(ص ) متوسل مى شد تا او دعاكند وباران بيايد و عباس دعا كرد و باران زيادى آمد
.
3 -
صـحـيـح بـخارى ذيل باب كنية النبى (ص ) از جعيد بن عبد الرحمن روايت مى كندكه ديدم سـائب بين يزيد را در سن 94 سالگى همچون جوانى معتدل پس او به من گفت اين قدرت جوانى وقوت چشم وگوش را از دعاى رسول اكرم دارم , زيرا من در كودكى مريض شدم خاله ام مرا پيش پيغمبر خدا برد و از آن حضرت خواست براى من دعا كندودعا كرد
.
4 -
صـحـيـح مـسلم در جلد هفتم در باب قرب النبى (ص ) بالناس وتبركهم به , از انس بن مالك روايت مى كند كه ام سليم وقتى رسول اللّه در خانه او استراحت مى كردند, عرق بدن آن حضرت را جـمـع مـى كرد براى استشفاء و تبرك جستن براى شفاى كودكان ,حضرت رسول وقتى بيدار شد فرمود: كار صحيحى مى كنى
.
(
در مسند احمد از انس , ج 3, ص 226). 5 - در كتاب تاريخ مدينه آمده است : در هـنـگـام دفـن مـادر على (ع ), پيامبر (ص ) لحظه اى در قبر خوابيد و پيراهن خود را هم از تن درآورد و امر فرمود كه زير صورت او بگذاريد
.
وقتى كه از ايشان علت اين كاررا پرسيدند, فرمودند كه پيراهنم را به اين خاطر گذاشتم كه - اگر خدا بخواهد - آتش به او نرسد
.
اما خوابيدنم در قبر به اين منظور بود كه خداوند قبر او را وسيع گرداند
.
6 -
صحيح مسلم در جلد هفتم در باب قرب النبى (ص ) بالناس وتبركهم به , از انس بن مالك نقل مى كند كه كارگران مدينه هر صبح با جامهايى از آب مى آمدند تا رسول خدابا فروبردن دست در آنها آن آبها را تبرك كند و حضرت چنين مى كرد حتى درروزهاى بسيار سرد
.
(
در مسند احمد, ج 3, ص 137). 7 - صـحـيـح مـسلم در جلد هفتم در باب قرب النبى (ص ) بالناس وتبركهم به , از انس بن مالك روايت مى كند كه ديدم سلمانى سر رسول خدا را مى تراشيد و هر موى آن حضرت در دست يكى از صحابه بود كه بدان تبرك مى جست
.
(
در مسند احمد, ج 3, ص 137). 8 - در صحيح بخارى در كتاب لباس در باب القبة الحمراء من ادم , روايت مى كند كه ابو جحيفه مى گويد رفتم پيش رسول خدا در قبه حمراء ادم و ديدم كه بلال آب وضوى پيغمبر را بيرون آورد و مردم براى گرفتن قطره هاى آن با هم مسابقه مى گذارند تا به آنها تبرك جويند
.
نـكـته ديگر اينكه : فضايل انبياء, همچون شفا دادن عيسى , كه در آيات صريح قرآن وسنت صحيح نبوى بيان شدن , غير قابل انكار است و اگر فرد وهابى از روى عمد وآگاهى آنها را انكار كند مرتد مـى گردد و زن او خودبخود جدا شده و بايد عده وفات نگهدارد, مگر آنكه انكارش از روى جهل و نادانى باشد كه نوع عوام آنها چنين هستند.

تبرك به پيراهن يوسف

(اذهبوا بقميصي هذا فالقوه على وجه ابي يات بصيرا). اين جامه مرا ببريد و بر روى پدرم اندازيد تا بينا گردد.
و همه كسان خود را نزد من بياوريد
.
چون كاروان به راه افتاد پدرشان گفت : اگر مرا ديوانه نخوانيد بوى يوسف مى شنوم گـفـتـند: به خدا سوگند كه تو در همان ضلالت ديرينه خويش هستى , چون مژده دهنده آمد و جامه بر روى او انداخت بينا گشت .

وهابيها همچون ماديون منكر روح

ابـن تيميه و پيروانش , همچون ماديون , مردن را معدوم شدن مى دانند و به گفته قرآن وسنت به ايـنكه ارواح مردگان از زنده گان شنواترند و رسول خدا با ارواح مردگان حرف مى زند, و شهداء سلام زائرين را مى شنوند و جواب آنرا مى دهند, و... اعتقادى ندارند الـف - مـسلمانان طبق احاديث صحيح نبوى در آخر نماز از راه دور و نزديك خطاب به رسول اللّه سـلام مـى كـنـند و در هر كجاى جهان كه باشند مى گويند: السلام عليك ايهاالنبي ورحمة اللّه وبركاته .
و در احاديث نبوى است كه سلام شما به من مى رسد و من جواب شما را مى دهم ب - در احـاديـث ديـگـرى هم آمده است كه رسول خدا (ص ) اهل قبور بقيع را همچون زندگان مورد خطاب قرار مى داد و با آنان سخن مى گفت كه در اينجا به بعضى از آنهااشاره مى كنيم : 1 - حدثنا هودة بن خليفة قال : حدثنا عوف عن الحسن ان النبي (ص ) قام على اهل البقيع فقال : الـسـلام عليكم يا اهل القبور من المؤمنين والمسلمين , لو تعلمون ما نجاكم اللّه منه مماهو كائن بعدكم , ثم نظر الى اصحابه فقال هؤلاء خير منكم
.
هوده بن خليفه مى گويد كه عوف بن حسن گفت : پيامبر (ص ) به اهل بقيع خطاب كرد وفرمود: السلام عليكم يا اهل القبور من المؤمنين والمسلمين , اگر بدانيد كه خداوند شمارا از چيزى كه بعد از شما وجود دارد, نجات داده است
.
سپس روى به اصحاب كردندو فرمودند: اينان (شهداء) از شما بهترند 2 - رسـول خدا (ص ) مى فرمايد: به ميت خطاب كنيد و تلقين نمائيد كه وقتى از توسئوال كردند در قبر بگو لا اله الا اللّه لقنوا موتاكم لا اله الا اللّه
.
3 -
و نيز رسول خدا (ص ) مى فرمايد: ان الميت يعرف من يحمله ومن يغسله ومن يدليه في قبره
.
ميت مى شناسد كسى كه او را حمل مى كند, كسى كه او را غسل مى دهد و كسى كه او رادر قبرش مى گذارد 4 - از عـبـداللّه بـن عمر است كه ارواح شهداء, سلام زائران را مى شنوند و جواب سلام را مى دهند
.
تاريخ مدينه تاليف ابن شبه باب جنائز حـدثـنا ابو غسان قال حدثنا عبد اللّه بن نافع عن اسامة بن زيد عن عبد اللّه بن ابي عروة , عن رجل حدثه عن عبد اللّه بن عمر قال : من مر على هؤلاء الشهداء فسلم عليهم لم يزالوا يردون عليه الى يوم القيامة
.
ابـوغسان به اسناد خود از عبداللّه بن عمر نقل مى كند: هركس بر شهداء بگذرد و بر آنان سلام كند, سلام او را پاسخ مى دهند 5 - در حـديث آمده است كه پيامبر (ص ) شهداى احد را مخاطب قرار مى داد و برارواح آنان سلام مى كرد و مى گفت :(سلام عليكم بما صبرتم , فنعم عقبى الدار ... سـلام بر شما به خاطر آن همه شكيبائى كه ورزيديد, سراى آخرت , چه سراى نيكويى است
.
و قرآن نـيز شهدا را زنده ناميده در سوره بقره , آيه 154 (ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل اللّه اموات بل احياء ولكن لا تشعرون ). 6 - از رسول خدا (ص ) روايت شده است : العبد اذا وضع في قبره وتولى وذهب اصحابه حتى انه ليسمع قرع نعالهم ... هـنـگـامـى كـه فردى را در قبر مى گزارند و بستگانش مى روند, او حتى صداى به زمين خوردن كفشهايشان را مى شنود 7 - در صـحـيح بخارى آمده است كه پيغمبر خدا در پايان جنگ بدر كشته شدگان مشركان را با ايـن آيه صدا مى زد: (ونادى اصحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ماوعدنا ربنا حقا ...). اصحاب گـفـتـند: يا رسول اللّه مردگان را صدا مى زنى ؟ پيغمبرفرمود: شما از آنها شنواتر نيستيد ولى نمى توانند جواب بدهند8 - در سـنن نسائى آمده است كه پيغمبر (ص ) فرمود: بر من , زياد درود بفرستيد كه درود شما بر من عرضه مى شود, گفتند: يا رسول اللّه چگونه درود بر شما عرضه مى شود در حالى كه بدن شما پـس از مـرگ پـوسـيـده خـواهـد شد
.
آن حضرت فرمودند:پيغمبر خدا زنده است و از خدا روزى مى گيرد بارى , وقتى مردگان صداى زندگان را مى شنوند و مى توان آنها را مخاطب قرار داد
.
چرا نتوان به آنـهـا گـفـت كـه براى ما دعا كنند
.
و يا اينكه از رسول خدا و شهداء كه ازشفاعت كنندگان روز قـيامتند
.
بخواهيم براى ما در روز قيامت در درگاه خدا شفاعت كنند
.
آيا خداوند شفاعت آنها و يا دعاى آنها را رد مى كند؟ 9 - عـلـى بـن ابـيـطـالـب بعد از وفات پيامبر (ص ) به آن حضرت متوسل مى شد و خطاب به آن بزرگوار مى گفت : بابي انت وامي اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك
.
پدر و مادرم فدايت باد ما را در پيشگاه پروردگارت بياد آور و در خاطرت نگهدار يعنى براى ما در پيشگاه خدا دعا كن 10 - عـلـى بـن ابـيـطالب روايت مى كند كه پس از سه روز كه رسول خدا از دنيا رفته بود,مردى اعـرابـى آمـد و خـود را بـر روى قـبـر رسـول خـدا (ص ) انداخت و از خاك قبر بر سرمى ريخت و مى گفت : يا رسول اللّه قلت فسمعنا قولك , ووعيت عن اللّه سبحانه فوعينا عنك , وكان فيما اءنزل عليك : (ولو انـهـم اذ ظـلـمـوا انـفـسـهـم جـاؤوك ), وقـد ظلمت وجئتك تستغفر لي
.
فنودي من القبر: قد غفرلك
.
11 -
دارمـى در كتاب صحيح خود باب ما اكرم اللّه نبيه بعد موته از ابوالجوزاء روايت كرده است كه اهل مدينه دچار قحطى شديدى شدند و به عايشه شكايت كردند
.
عايشه گفت : نگاه به قبر پيغمبر كنيد و طورى آن را وسيله قرار دهيد كه ميان آن وآسمان سقفى نباشد, آنها چنين كردند و باران آمد و علف روييد در پايان اين بحث , بعضى از عبارات زيارت پيامبر (ص ) را به روايت فاكهى و ديگران ذكر مى كنيم : 1 - وآته نهاية ما ينبغي ان يساله السائلون 2 - در زيـارت مـجـمع الازهر آمده است كه : واتوسل بك الى اللّه تعالى في ان اموت مسلما على ملتك وسنتك 3 - و در زيـارت ديـگـرى كـه شـرنـبلالى حنفى در المراقى آورده , آمده است كه : وجئنامن بلاد شـاسـعـة وامكنة بعيدة بقصد زيارتك لنفوز بشفاعتك ... فاشفع لنا الى ربك واساله ان يميتنا على سنتك ... الشفاعة الشفاعة يا رسول اللّه
.
4 -
احـسـن مـا يـقـول : نحن وفدك يا رسول اللّه , زوارك جئناك لقضاء حقك , وللتبرك بزيارتك , والاستشفاع بك مما اثقل ظهورنا واظلم قلوبنا
.
5 -
قـسـطـلانـى در الـمـواهـب اللدنيه آورده است كه : وينبغي للزائر له (ص ) ان يكثر من الدعاء والتضرع والاستغاثه والتشفع والتوسل به (ص ), وجدير بمن استشفع له ان يشفعه اللّه فيه
.
6 -
زقانى در كتاب شرح المواهب مى گويد كه : وليتوسل به صلى اللّه عليه , ويسال اللّه تعالى بجاهه في التوسل به .

صحابه اولين بانيان حرم رسول خدا (ص )

وقتى رسول خدا (ص ) از دنيا رفت , صحابه طبق وصيت خود ايشان كه فرموده بود:هر پيغمبرى در هـمـان جايى كه از دنيا مى رود دفن مى شود پيغمبر خدا (ص ) را درزير سقف همان اتاق دفن كردند و به قبرستان بقيع , كه قبرستان عمومى مسلمانان بود,نبردند صـحـابه رسول خدا (ص ) به روايت قاسم بن محمد بن ابى بكر و روايات ديگر به احترام قبر پيغمبر خـدا (ص ), مـيـان اتـاق , ديـوارى ساختند تا آن نصف اتاق كه قبر پيغمبر خدادر آن است به چهار ديـوارى مـحـفـوظ گـردد و حرمى مستقل براى مزار رسول اللّه (ص )شود و لذا مى توان گفت : صحابه رسول خدا اولين كسانى بودند كه اقدام به بناء براى حريم مزار قبر رسول خدا كردند سـپـس عـمـر بن الخطاب براى آن خانه , ديوارى ايجاد كرد كه ساير صحابه آن ديوار رابزرگتر و بلندتر كردند و سپس بنى اميه و بنى عباس و... پـس مـى تـوان گفت بانى ساختمان حريم قبر رسول خدا در مرحله اول , خود آن حضرت بود كه چنين وصيتى كرد كه در اتاق خودش دفن شود و بعد صحابه بودند كه به بناء آن افزودند قـاسـم پـسـر محمد بن ابى بكر, يعنى برادرزاده عايشه , روايت مى كند كه من بر عايشه وارد شدم , گـفتم : از شما مى خواهم پوششى را كه بر روى قبر رسول خدا و شيخين است , بردارى تا قبرها را بـبـيـنم .
عايشه آن پوشش را برداشت و من سه قبر را ديدم كه در كنار هم قرار دارند
.
نه از زمين بـسـيـار بلندند كه مشرف باشند و نه با زمين يكنواخت هستند كه زير پا روند
.
همچنين مشاهده كردم كه قبرها با سنگ و گل قرمززينت شده بودند الـبته اينكه قبر رسول اللّه مشرف نبوده به جهت دستورى است كه رسول خدا به على بن ابيطالب از مـشرف بودن قبر نهى فرموده بودند و منظور از مشرف بودن قبر باملاحظه روايات قبر پـيغمبر و معنى اشراف و روايات قاسم بن ابى بكر و بعض زوجات پيغمبر (ص ) بر اينكه قبر پيغمبر خـدا مـشـرف نـبوده در نتيجه آن اتاق مسجد نگردد
.
اين است كه روى قبر را همچون ستونى بالا نـبـرند كه مشرف گردد, اما اينكه مقدار كمى اززمين بلندتر باشد كه پايمال نشود و نيز از اينكه قبر در اتاق باشد نهى نشده است در طبقات ابن سعد آمده است : در زمان رسول اللّه خانه آن حضرت ديوارى نداشت
.
اولين كسى كه براى آن خانه , كه قبر آن حضرت در اتاقى از آن بود ديوار بنا كرد, عمربن خطاب بين سالهاى 13 - 23 بود عبيداللّه بن ابى زياد مى گويد: خانه پيامبر, ديوار كوتاهى داشت سپس عبداللّه بن زبير آن ديوار را بالاتر برد و بر آن افزودبخارى مى گويد: هنگامى كه در زمان وليد بن عبدالملك (86 - 96) آن ديوار فروريخت , مجددا آن رابنا كردند وهـابـيـون كـه با مشرك خواندن سازندگان حرم رسول خدا و صحابه و ذوى القربى مقصودشان اهـانت به خود رسول خدا و صحابه و تابعين است (كه چنين وصيت نموده و بناهائى را ساخته اند) خود مشرك و مرتدند, نه صحابه رسول خدا (ص ) .

سقف و حرم سازى براى مزار ام حبيبه زوجه رسول خدا توسط صحابه :

هـنـگـامى كه عقيل بن ابى طالب در خانه اش چاهى حفر مى كرد به سنگى برخورد كه برروى آن نـوشـته بود: قبر ام حبيبه بنت صخر بن حرب پس عقيل آن چاله را پر كرد وبر روى آن اتاقى بنا كرد.
يزيد بن سائب مى گويد: من بر آن خانه داخل شدم و آن قبر را در آنجا ديدم .

قبر فاطمه زهرا دختر رسول خدا (ص ) در اتاق خودش :

عبدالعزيز بن عمران مى گويد: فاطمه , همچون رسول خدا, در منزل خودش , شبانه ودور از چشم اكثر مردم , دفن شد.
امام جعفر صادق (ع ) مى گويد: فاطمه زهرا شبانه در منزلش دفن شد
.
اين منزل , دركنار مسجد بود و قبر او اينك در مسجد است
.
ابن جماعه مى گويد: در اينكه قبر فاطمه كجاست , دو نظر وجود دارد: يكى اينكه فاطمه در منزل خودش , دفن شده است و نظر دوم اينكه در بقيع و در همان مسجدى كه منسوب به ايشان است و در نزديكى قبه عباس عموى پيامبر, مدفون است
.
نـظـر درسـت و صحيح همان روايت امام جعفر صادق (ع ) است كه فاطمه در خانه خودش كه در كنار مسجد النبى بوده دفن شده كه پس از توسعه مسجد داخل مسجدافتاده است و آن قبرى كه در بقيع در قبه عباس است قبر فاطمه بنت اسد مادر على بن ابى طالب است .

قبه ذوى القربى , معروف به قبة العباس يا خانه عقيل :

ابـن شـبـه مـى گويد: عباس بن عبدالمطلب در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شد كه درابتداى مقبره هاى بنى هاشم و در منزل عقيل است .
مـحـب طـبرى , محدث حجاز مى گويد: حسن بن على در كنار مادرش (مادر بزرگش )فاطمه , دفن شد و قبر اين دو در قبه عباس است
.
از مـحـب الدين ابن نجار روايت شده است : در كنار حسن بن على , فرزند برادرش , زين العابدين و محمد باقر و جعفر صادق (ع ) نيز دفن شده اند
.
غزالى نيز محل و قبه عباس و شكل آنها را همين گونه توصيف كرده است
.
-
شيخين نيز در زير سقف دفن شدند
.
و حسن بن على نيز وصيت كرد در كنار قبر رسول خدا (كه زير سقف بود) دفن شود
.
-
هـارون الـرشـيـد نـيز در خانه اى كه مرد دفن شد يا آن خانه را مامون براى او ساخت كه اكنون معروف به مزار على بن موسى الرضا است
.
قبه ذوى القربى در زمان بنى عباس بدست خلفاء و زير آنها تعمير شد.

وهابيها زائران قبر رسول خدا را كافر مى دانند

با آنكه رسول خدا به زيارت قبور مؤمنين امر كرده و سيره رسول خدا بر زيارت قبوربوده است چه رسـد بـه زيـارت قـبـر رسول خدا كه بالاترين مؤمن است و بهترين مصداق امر بزيارت قبور است چنانچه پيامبر خدا به زيارت قبور فرمود فزوروا القبور -وزوروها مـسـلم در باب اضاحى آنرا نقل مى كند و نير ترمذي ونسائي و ابن ماجة و ابن داود درابواب جنائز ودر سنن خود آنرا نقل مى كند واحمد در مسندش و نيز ديگران ... و لذا حجاج بيت اللّه الحرام پس از اداء حج مكه و مسجدالحرام را كه نماز درمسجدالحرام بالاترين ثـواب نـمـاز در مـسـاجد را دارد آن را براى زيارت قبر رسول خداترك مى كنند تا به ثواب زيارت عـظيم قبر رسول اللّه نايل شوند و اين سيره خلفاء وصالحين از سلف بوده تا حال ادامه دارد و تنها ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب ازمؤسسين وهابيت در كتابهايشان و اينك هم ابن باز در كتابش بـنـام الـتـحقيق و الايضاح صفحه 69 با سفر به قصد زيارت رسول اللّه مخالفت كرده اند و زوار قبر رسـول اللّه راجـهال و كفار مى دانند, كتاب الرد على الاخنانى لابن تيمية : لا يقصد الى القبر (قبر النبي - ص -) الا جاهل او كافر.

عدم مشروعيت حكومت وهابيها

احـاديـث بسيارى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) وارد شده است كه حكومت از آن قريش است , اين احـاديـث را مـنابع حديثى اهل سنت آورده اند.
همچنين مطالبى در اين زمينه از ابوبكر و ديگران وارد شده است كه ما برخى از آنها را در ذيل مى آوريم : 1 - از رسول خدا (ص ) روايت شده است : لا يزال هذا الامر في قريش ما بقي منهم اثنان
.
امر خلافت , از آن قريش است حتى اگر در ميان آنها دو نفر باقى بمانند
.
2 -
لا يزال هذا الامر في قريش ما بقي من الناس اثنان
.
امر خلافت از آن قريش است ,حتى اگر از مردم دو نفر باقى بماند يعنى تا قيامت است
.
3 -
همچنين از ابوبكر نقل شده است كه در روز سقيفه مى گفت : نحن امراء وانتم الوزراء
.
ما (قريش ) اميريم و شما (انصار) وزير
.
4 -
و نيز از ابوبكر نقل شده است : لم يعرف العرب هذا الامر الا لهذا الحي من قريش
.
عرب حكومت را از آن قريش مى داند
.
5 -
از رسول خدا (ص ) روايت شده است : الائمـة مـن قـريش : ان لهم عليكم حقا, ولكم عليهم حق مثل ذلك , ما ان استرحموافرحموا, وان عـاهـدوا وفـوا, وان حـكـمـوا عـدلـوا
.
فـمن لم يفعل ذلك منهم فعليه لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين
.
پيشوايان از قريش هستند, همانا شما بر آنان حقى داريد و آنان نيز بر شما حقى دارندمادامى كه به پيمانهاى خود وفا كنند و به عدالت حكم كنند و رحم داشته باشند, و اگرچنين نباشند (علاوه بر آنكه بر شما حقى ندارند) پس لعنت خدا و ملائكه و تمامى مردم بر آنان باد
.
و در مسند احمد بن حنبل از ابى برز: قال رسول اللّه (ص ): الامراء من قريش , الامراء من قريش , الامراء من قريش
....
6 -
يكون بعدي اثنا عشر خليفة كلهم من قريش
.
7 -
يكون بعدي اثنا عشر اميرا ... كلهم من قريش
.
(
اني جاعلك للناس اماما قال ومن ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين ), يعنى ستمگر حق رهبريت را ندارد
.
بقره , آيه
124.
احـاديثى را كه از پيامبر (ص ) به نقل از منابع معتبر آورديم و نيز استدلال شيخين درمقابل انصار همچنين فتواى ائمه همه مذاهب اسلامى و اجماع سلف , از زمان صحابه وتابعين , بر اين است كه : اولـوالامر بايد قريشى باشد و خلافت غير قريشى نامشروع است و اطاعت امرش واجب نبوده بلكه حرام است
.
پس تنها امراى عادل قريش واجب الاطاعه هستند بنابراين , حكومت وهابيها كه غير قريشى است , نامشروع است
.
بـالاخـص ايـن كـه الان وسـيـله سلطه كفر بر مسلمين شده اند
.
سوره النساء, 141 (لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلا).

تذكر

صحيح بخارى در كتاب الفتن از عبد اللّه بن عمر روايت مى كند كه پيغمبر خدا(ص ) دوبار فرمود: خدايا به ما در يمن ما بركت بده خدايا به ما در شام ما بركت بده اصحاب گفتند يا رسول اللّه بفرمائيد نجد ما هم بركت بده , پيغمبر خدا فرمود: نجد جاى زلزله ها و فتنه هاست وشاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
ياد آور مى شود كه نجد مركز خروج وطغيان وهابيون عليه مسلمين بوده است كه به كشتن عباد و زهـاد حـرم و حـتى طفل شيرخوار و آتش زدن كشاورزى و تجزيه امپراطورى دولت مسلمين و ذلت جهان اسلام بدست صهيونيست و كفار محارب منتهى گشت .السلام علیکم و رحمه الله و برکاته التماس دعای خیر.

 

[+] نوشته شده توسط عبدالحمید در 12:56 | |

جشن گرفتن برای ولادت حضرت رسول(ص)

{بسم الله الر حمن الر حیم }

ای مسلمانان بدانید که محبت حضرت (ص)بر هر مسلمانی باید بیشتر از مال و جان و فرزندان و عزیزانش باشد همان طور که ان حضرت می فرماید :قسم به ان کس که جان من در دست اوست هیچ کس از شما ایمانش کامل نمی شود تا زمانی که من را از خودش و پدر و مادرش و تمامی مردم بیشتر دوست داشته باشد.از نشانه های ان پیامبر رهبر در این ماه که مشهور است به ماه مولود و ماه به دنیا امدن پیامبر هر کس به وسع و توانایی خود ابراز شادی نموده وبا بر گزاری مراسم مو لودی باعث شادی دل مسلما نان گردد(الحاوی للفتاوی شیخ جلال الدین السیوطی و شیخ عبد الکریم المدرس )در صحیح بخاری شریف امده است زمانی که ان حضرت (ص)از شهر مکه هجرت نمود و وارد شهر مدینه گردید در ماه محرم با خبر گردید که یهو دیان مدینه در روز دهم محرم روزه هستند ان حضرت دلیل روزه انان را پرسید ؟انان در پاسخ عرض کردند به شکرانه اینکه در این روز حضرت موسی از دست فرعون رها گردید ان حضرت فرمودند که ما به حضزت موسی نزدیک تر هستیم و این روز برای ما بهتر است.استنباط علمای اسلامی از این فرموده حضزت این است که مسلمانان به سپاس نعمتهای بزرگ با برگزاری مجالس جشن و سرور ابراز شادی نمایند واضح است که نعمت به دنیا امدن ان حضرت از تمامی نعمتهای بزرگ دنیا برای مسلمانان بزرگتر و قابل لرج است .بنابر این درست است که مسلمانان در شب مولود ان حضزت با بر پایی مجالس جشن و سرور شادی خود را اعلام نمایند.امام سخاوی (رح)می فرماید که جشن مولود پیامبر بعد از سه قرن از هجرت حضرت در میان مسلمانان مرسوم شده است و از ان تا ریخ تا امروز مسلمانان در شهر و روستا هر سال روز 12ماه مولود (ربیع الاول)را جشن گرفته اند .اولین پادشاه اسلامی که جشن مولود را بر گزار کرد مظفر ابو سعید پادشاه اربیل عراق بود این شخصیت ار جمند جشن مولود پیامبر را زیاد ازج نهاده و در هر جشن مو لود سیصد هزار دینار طلا خرج کرده و باعث اجتماع اقشار مختلف مسلمانان در این جشن شده است .سری سقطی (رح)می فرماید ان کس که جشن مولود پیامبر را برای محبت او انجام دهد به عنوان رفیق ان حضرت در بهشت معرفی می گرددچون حضرت فرموده اند هر کس مرا دو ست داشته باشد در بهشت رفیق من است .شیخ جلال الدین سیوطی (رح)فرموده است در هر مکانی که مولود پیامبر خوانده شود ملائکه بر بالای سر اهل ان مکان گرد امده واز خداوند خواستار رحمت برای انها می باشند و رحمت خداوند بر انها سرازیر شده و دلهایشان به نور خداوند روشن می گردد.علمای دین اسلام جشن مو لود را به چیزی نو ظهور و مبارک دانسته اند و فرمو ده اند که همواره برای حرمت مقام حضرت حرمت مجالس مولودی را با دل و جان بگیرید و با سوزاندن بخور عطر های خو شبو و پاشیدن گلاب مجلس را معطر کرده و با بر قراری قوانین ائین پاک اسلام ان را معطر تر کرده واجازه بی شرمی و بی شرعی را ندهیم برای اینکه به میمنت یاد ان سرور رهبر دلهایمان روشن گشته اخلاقمان نیک کردارمان پاک و نسل تازه مسلمانان این روش را از ما گرفته و به نوبت خویش حرمت این روز با سعادت را بگیرند . شیخ عبد الکریم المدرس در کتاب الورده العنبریه فی سیره حضره خیر البریه فرمو ده است که مولودپیامبر(ص) با اجماع ثابت شده است برای اگاهی بیشتر به کتاب   مذکورمراجعه شود والسلام علی من التبع الهدی آمین/التماس دعا.

[+] نوشته شده توسط عبدالحمید در 12:7 | |

اقوالی از دوستان خدا

سم الله الرحمن الرحیم)((اقوالی از حضرت با یزید بسطامی رح))

1-علامت اینکه خداوند کسی را دوست می دارد سه خصلت است الف سخاوتی چون سخاوت دریا بشفقتی چون شفقت افتاب جتواضعی چون تواضع زمین.2محبت ان است که خود را بسیار اندک شمری و اندک حق بسیار دانی 3معرفت ان است که بشناسی که حرکات و سکنات خلق بخدایی است 4فریضه صحبت مولی است و سنت ترک دنیا است 5حیات در علم و راحت در معرفت و رزق در ذکر است . ( از وصایای عارفین)به سلطان العارفین و الزاهدین حضرت ابراهیم بن ادهم رح گفتند :وصیتی کن تا از ان بهره مند شویم ابراهیم رح فرمود :1-در هر زمان دیدید که مردم به امر دنیا مشغولند به امر اخرت اشتغال ورزید .2هر زمان انها به تزیین و ارایش ظاهری پرداختند شما باطن خود را تزیین کنید 3هر زمان انها به ابادانی و عمارت باغها پرداختند شما به تعمیر قبر بپر دازید 4هر زمان انها خدمت بندگان به کمر بستند شما کمر خدمت رب العالمین ببندید 5هر زمان انها از عیب دیگران گفتند شما عیب های خود را به خاطر بیاورید 6از این دنیا به اندازه ای زاد و توشه گیر بیاورید که بتواند شما را به اخرت وصل کند.(چهار دریا در میان بنده و حق)جنید بغدادی رح می فرماید که چهار دریا میان حق و بنده وجود دارد:1یکی دنیا است و کشتی او زهد است 2یکی ادمیان و کشتی او دور بودن است 3یکی ابلیس است و کشتی او بغض است 4یکی هوا و کشتی او مخالفت است .(گوهرهای نفس)سهل بن عبد الله تستری رح گفت پنج چیز از گوهر نفس است :درویشی که توانگری نماید 2گرسنگی که سیر نماید 3اندوهگینی که شاد نماید 4مردی که وی را با کسی دشمنی باشد و دوستی نماید 5مردی که شب نماز خواند وبه روز روزه دارد و قوت نماید از خود .(علامات صدق)شاه شجاع کرمانی رح گفت علامات صدق سه چیز است :1انکه قدر دنیا از دل تو برود چبانکه زر و سیم پیش تو خاک بود تا هر گاه زر و سیم به دست تو افتد دست از وی چنان فشانی که از خاک2انکه دیدن خلق از دل تو بیفتد چنانکه مدح و ذم پیش تئ یکی باشد که نه از مدح زیادت شوی و نه از ذم ناقص گردی3انکه راندن شهوت که اهل دنیا شاد شدند از سیر خوردن و راندن شهوت0(خصایل اهل محاسبه)حارث محاسبی رح این فضایل را چنین بیان می کنند :1ان است که به خدای سوگند یاد یاد کنی نه به راست و نه به دروغ ونه به سهو و نه به عمد 2از دروغ پرهیز کنی 3وعده خلاف نکنی چون وفا توانی کرد و تا توانی کسی را وعده مده که این به صواب نزدیک است 4ان که هیچ کس را لعنت نکنی اگر چه ظلم کرده باشد 5دعای بد نکنی نه به گفتار و نه به کردار و مکافات نجویی و برای خدایی تحمل کنی 6بر هیچ کس گواهی ندهی نه به کفر و نه به شرک و نه به نفاق که این به رحمت بر خلق نزدیکتر است و از صفات خدای تعالی دورتر است .7انکه قصد معصیت نکنی نه در ظاهر و نه در باطن و جوارح خود را از همه باز داری 8انکه رنج خود بر هیچ کس نیفکنی و باز خود اندک و بسیار از همه کس برداری در انچه بدان محتاج باشی و در انچه بدان مستغنی باشی 9انکه بلندی درجه و استعمال عزت نزدیک خدای و نزدیک خلق بر انچه خواهد در دنیا و اخرت بدان سبب به دست تو ان کرد که هیچ کس را نبینی از فرزندان ادم علیه السلام مگر که او را از خود بهتر دانی .ابوبکر کتانی رح فرمود که استغفار تو به اسمی جامع از شش چیز است:1پشیمانی بر انچه گذشته باشد 2عزم کردن به انکه بیشبه گناه رجوع نکند 3هر فریضه ای که میان او و خدای است را بگذارد 4مظالم خلق را ادا کند 5دوری از هر گوشت و پوست و تخم که از حرام رسته باشد 6تن را الم اطاعت بچشاند چنانکه حلاوت معصیت چشانده است.از عبدالله بن مبارک پرسیدند که کدام خصلت در ادمی نافع تر است فرمود عقلی وافر گفتند اگر نبود گفت حسن ادب گفتند اگر نبود گفت برادری مشفق گفتند اگر نبود گفت خاموشی دایم گفتند اگر نبود گفت مرگ در حال .(علامات او لیای خدا )شیخ معروف کرخی رح فرمود علامت اولیای خدا سه چیز است 1اندیشه ایشان از خدای بود 2قرار ایشان با خدای بود 3شغل ایشان در خدای بود (علامت جوانمردی )شیخ معروف کرخی فرمود علامت جوانمرد سه چیز است 1وفا بی خلاف 2ستایش بی خود 3عطایی بی سوال .(انواع عالم )حاتم اصم فرمودند :علما سه قسمند 1عالم است به ظاهر علم خویش را با اهل ظاهر می گوید 2عالم است به علم باطن که علم خویش را با اهل او می گوید 3عالمی است که علم او و و میان خدای است و ان را با هیچ کس نتواند گفت.(انواع دل )حاتم اصم رح انواع دل را چنین بر می شمارد :1دل مرده دل کافران است 2دل بیمار دل گناهکاران است 3دل غافل دل بر خور دار است 4دل متنبه دل جهود بد کار است 5دل صحیح دل هوشیار است که در کار است و با طاعت بسیار است وبا خوف از ملک ذو الجلال است.(باز جویی نفس)حاتم اصم رح فرمود در چهار موضوع نفس را باز جویی کن:1در عمل صالح بی ریا 2در گرفتن بی طمع3در دادن بی منت 4 در نگاه داشتن بی بخل.(انواع معرفت )ذو النون مصری رح فرمود معرفت بر سه وجه است 1معرفت توحید و این برای عامه مومنان است 2معرفت حجت و بیان و این برای حکما و بلغا و علما است 3معرفت صفات و وحدانیت است و این برای اهل ولایت الله است.(صفات صوفی )حضرت شیخ علی هجویری رح به تایید فرموده حضرت شیخ جنید بغدادی رح فرموده اند :تصوف مبتنی بر هشت صفت پیغمبران است یعنی:1صوفی مثل حضرت ابراهیم باید بخشنده باشد 2مثل حضرت اسماعیل راضی به رضای خدا باشد 3مثل حضرت ایوب صابر باشد 4مثل حضرت زکریا با و جدان باشد 5مثل حضرت یحیی غریب باشد 6مثل حضرت عیسی جهانگرد باشد 7لباسش باید مثل لباس حضرت موسی باشد 8فقرش مثل فقر خاتم الانبیا سرور دو عالم و محبوب خدا حضرت محمد مصطفی (ص)باشد.(جستجوی پنج چیز در پنج جا )حضرت شقیق بلخی رح می فرماید که ما پنج چیز را جستجو کردیم و انها را در پنج جا یافتیم1برکت رزق در نماز چاشت 2نور قبر در نماز تهجد 3سوال منکر و نکیر را در قرائت قران 4به اسانی عبور کردن از پل صراط را در روزه و صدقه5سایه عرش را در خلوت.( افت های زبان) امام غزالی پاره ای از افت های زبان را چنین بر می شمارد: 1گفتن سخن اضافی2ستیزه جویی ومجادله 3دور شدن از مطلب و حاشیه رفتن 4فحش و بد گویی و پلید زبانی 5مزاح و شوخی بیش از حد 6افشا راز دیگران 7تهمت و استهزا 8فرو رفتن در باطل.(تعاریفی از تصوف)1-   تصوف بر سه خصلت استوار است الف :تعلق ساختن به فقر وافتقار  ب:محقق شدن به بذل و ایثار کردن ج ترک کردن اعتراض و اختیار .2-  تصوف نه رسوم است و نه علوم لکن اخلاق است    3-  تصوف کوتاهی امل است و مداومت بر عمل 4-  تصوف نوری است از حق و خاطری است از او که اشارت کند به او 5-  تصوف عبارت است از گرفتن حقایق و گفتن دقایق و نومید شدن از ان چه هست در دست خلایق 6-  تصوف صفای اسرار است و عمل کردن به دانچه رضای جبار است و صحبت داشتن با خلق بی اختیار 7-  تصوف قطع علایق است و رفض خلایق و اتصال به خالق 8-  تصوف ترک جمله نصیب های نفس است برای نصیب حق.(فوائد عصا)حضرت حسن بصری میفرماید در عصا شش خاصیت است:1-سنت انبیاءعلیهم السلام است.2-زینت صالحان است 3-سلاحی علیه دشمنان است 4کمکی برای دشمنان است 6افزونه ای در طاعت مومنان است .(مقام لقمان حکیم )حضرت لقمان حکیم فرمود چند کار مرا به این پایه رسانیده است 1-دیده به پایین دوخته 2-کنترل کردن زبان3-قناعت به رزق حلال4-حفظ شرمگاه5-استوار ماندن بر راستگویی 6وفا به عهد 7-اکرام میهمان 8-مراعات همسایه9-ترک کردار و گفتار بیهوده.(ده صفت سگ )حضرت حسن بصری می فرماید سگ دارای ده صفت بر جسته است.1-گرسنه می ماند این از اداب صالحین است وبه چیزکمی قناعت می کند این علامت صابران است 2-شبها خیلی کم می خوابد این صفات شب بیداران و از علامت محبان است 3-وقتی دنیا را ترک می گوید میراثی از خود بجا نمی گذارد این یکی از صفات پرهیز گاران است 4-خانه ندارد این علامت متوکلین است 5- مالک خود را ترک نمی کند و لو اینکه به او ظلم کند و کتک بزند این علامت مریدان با صفا و با وفا است .6-به حقیر ترین جا قناعت می کند این علامت متواضعین است 7اگر کسی محل اقامتش را تصاحب کند ان جا را ترک می کند و به جای دیگری منتقل می شود این علامت راضیین است 8اگر بعد از کتک زدن تکه گوشتی جلو او بیندازید فوری بر می دارد و اظهار کینه توزی نمی کند این علامت خاشعین است 9- فقط از دور نگاه می کند در حالی که غذا پیش او گذاشته است این علامت مساکین است 10-وقتی از جایی منتقل می شود دیگر به انجا منتقل نمی شود این علامت محزونین است.(دوستی و نفرت با صاحب بدعت)حضرت فضیل بن عیاض رح می فرماید :کسی با صاحب بدعت دوستی برقرار کند خداوند عمل او را حبط و نابود می کند و نور ایمان را از قلبش سلب می کند امید است اگر شخصی با صاحب بدعت بغض و نفرت داشته باشد خداوند متعال او را ببخشد اگر چه اعمالش کم باشد پس شما با شخص بدعتی همراه نشوید .پیامبر (ص)مفرماید اگر شخصی که بدعت را ایجاد کند یا شخص بدعتی را جای دهد لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر وی سرازیر می گردد نه فرض ان شخص اجابت قرار می گیرد و نه نفلش.(نوع گریه کردن )حضرت سفیان ثوری رح می فرماید گریه دارای ده حصه است از انها فقط یکی به خاطر خداست و بقیه همه با ریا و تظاهر تعلق دارد پس چنانچه در سال یکبار هم همان حصه که به خاطر خداست پیش امد امید است که انسان از دوزخ نجات یابد ان شاءالله تعالی من می گویم مقام انسان در راستای گریه بدون گریه چشم و دل هر دو کامل نمی شود انکه فقط از یکی می گرید ناقص است بخصوص انگاه که این شخص پیروانی نیز داشته باشد چرا که گریه دل را پیروان وی نمی توانند ببینند از این رو گریه نیز با چشم لازم است اگر چه مقام این شخص بالاتر ارتقاءیافته باشد .(تنبیه سخن چین)امام نجم الدین عمر نسفی رح می فرماید که با سخن چین ده کار کنید تا تنبیه شود :1-قولش را قبول نکنید 2-از کارش او را منع کنید 3-دشمنی اش کنید که عاصی است 4-بر مسلمانان بد گمان نباشید 5-از حقیقت سخن او تفحص نکنید 6-سخن او را منتشر نکنید 7-از فردی که او نمامی کرده گلایه نکنید 8-کینه کسی را که سخن چینی شده به دل نگیرید 9در دنیا در مقابل چشم سخن چینی مکافاتش نکنید 10-به او بگویید من او را معاف کردم.(خصایص مشترک کودکان و انبیاء)یکی از حکما می فرماید در کودک شش خصلت است که از خصایص انبیا اسلام است 1-وقتی بیمار می شوند از خدا شکایت نمی کنند 2-کینه به دل نمی گیرند 3-سخاوت دارند 4-زود توکل می کنند 5-صادقانه حرف می زنند 6-با تهدیدی کوچک می ترسند و گریه می کنند . (علامات پیر و مرشد کامل )مولانا عمر سربازی (رح)می فرماید :هر شخصی که دارای بیست صفت که ده مورد در ذات خود و ده نسبت به مریدان داشته باشد ان را برای پیری و مرشدی انتخاب کردن زیباست و اگر در صفات ده گانه ذات خود مقصر باشد پیر نیست و اگر در صفات ده گانه کامل است اما در ده دیکر کوتاهی دارد با او بیعت جائز است اما او کامل و مکمل گفته نمی شود اما وجه او ناقص می باشد (ده خاصیت مسواک )حضرت ابن عباس می فرماید :که مسواک دارای ده خاصیت است رنگ سبز دندانها را زایل می کند دید چشم ها را قوی و لثه ها را سفت و مضبوط می کند دهان را تمییز می کند ملائکه به سبب ان خوشحال می شوند رضای الهی اتباع سنت ثواب نماز تندرستی و سلامت جسم تمامی این امور حاصل میشود (اصول شناختن ذات الله )بزرگان این اصول را چنین بیان می کنند :علم به و جود ذات الله علم به قدیم بودن و ابدی بودن او به اینکه خداوند جوهر است نه جسم و نه عرض مختص به جهتی از جهات نیست در مکان قرار ندارد بینا و یکتا است(فرقه ناجی و غیر ناجی)امام شاه ولی الله دهلوی می فرماید فرقه ناجی ان است که در عقیده و عمل هر دو متمسک به کتاب و سنت باشد و به انچه از جمهور صحابه و تابعین به جا مانده است پایبند باشد و اگر چه در باره امری اختلاف نظر داشته باشند که نصی در ان مشهور نیست و از صحابه نسبت به ان اتفاق نظری وجود ندارد بلکه بعضی از انان به بعضی از انچه وجود دارد استدلال نموده اند یا مجملی را تفسیر نموده اند غیر ناجی هر ان فرقه ای است که عقیده ای خلاف عقیده سلف به خود اختصاص داده و یا اعمالی بر خلاف اعمال انها را انجام می دهند (اسباب زلزله)ابن ابی الدنیا روایت می کند که شخصی از حضرت عائشه رضی الله عنها در باره زلزله پرسید حضرت عائشه (رض)فرمودند هر مردم زنا را به عنوان یک امر مباح علنا انجام دهند و مشروب بنوشند و موسیقی بزنند ان گاه که الله تعالی در اسمان به غیرت می اید و به زمین دستور می دهد که اینها را زیر و رو کن .التماس دعا.

[+] نوشته شده توسط عبدالحمید در 11:35 | |

اقوالی از خلفای راشدین(رض)

{اقوالی از سیدنا ابوبکر صدیق (رض)}

1-کسی که مزه محبت خدا را چشیده است فرصتی برای طلب دنیا ندارد و از مردم متوحش می شود.2ای مردم از خوف خدا گریه کنید و اگر گریه نمی اید سعی کنید گریه بیاید.3ما بزرگی را در تقوی یافتیم و توانگری را در یقین و عزت را در تواضع.4من برائت بیان می کنم برای ذات که برای معرفت خود به مخلوق غیر از عاجزی راه دیگری نشان نداد.{اقوالی از سیدنا حضزت عمر فاروق(رض)1-زلزله در زمین از کثرت زنا و قحط از جور حکام پدید می اید 2کاری کن که اگر مردم تو را بینند خجل نباشی 3سه چیز محبت تو را در دل برادرت قائم خواهد کرد 1/پیش قدمی در سلام 2خواندن مردم دبه اسمی که مورد پسندش باشد 3جای دادن او در جلسه4از مجالس علما باز نمایید زیرا خداوند مقامی بالاتر از مقام علما نیافریده است.{اقوالی از سیدنا حضرت عثمان (رض)1-علامت متقی ان است که مردم بغیر از خود همه را ناجی شمرده و خود را جزو هلاک شوندگان قرار دهد 2بندگی ان است که احکام الهی محفوظ گردد و اگر با کسی عهد شده ایفا شود و بر انچه بر او رسیده خشنود شود و از انچه بر او نرسیده صبر کند.3به فکر دنیا کدورت ایجاد می گردد و از فکر اخرت نو رانیت حاصل می شود 4بزر گترین بر بادی این است که به کسی عمر دراز عنایت گردد اما برای سفر اخرت هیچ نوع امادگی نداشته باشد.{اقوالی از سیدنا حضرت علی (رض)1-هر گاه تدبیر بیاید تدبیر بیکار می شود 2شخص بخیل خیلی زود گدا می گردد در دنیا به مثل فقرا گذر اوقات می کند ودر اخرت گرفته می شود.3زبان هر کس شیرین باشد برادران او بسیار خواهند شد.4هرکس خود را شناخت خدا را شناخت .{اقوالی از حضرت معاذ(رض)1-روزی پیدا کن نه از راه حرام و هر وقت که می میری بر اسلام بمیر یعنی تا زنده هستی از اسلام روی مگردان و از دعای مظلوم خود را سالم نگه دار یعنی کاری نکن که مظلومی برایت دعای بد کند.2شما هر چه خواهید علم بیاموزید ولی خداوند زمانی پاداش علم را برایتان می دهد که به ان عمل کنید.3شما به وسیله تکالیف امتحان کرده شدید و صبر کردید ولی به زودی به وسیله نعمت ها امتحان کرده خواهید شد.4بدون شک و تردید علم و ایمان دو چیزی هستند که تا قیامت برای حاصل کردن انها جا پیدا می شود یعنی برای هر دو استاد و اموزگار پیدا می شود کسی که در جستجوی انها باشد در خواهد یافت.{نصایحی از حضرت حسین (رض)}1-راستگویی عزت است و دروغگویی ناتوانی و اسرار مردم امانت و همسایگی خویشاوندی و یاری رساندن صمیمیت است و کار تجربه اموزی و اخلاق نیکو عبادت و سکوت زینت و تنگ نظری و ازمندی فقر و بخشندگی دارایی و نرم خوبی و مهربانی خردمندی است.2حلم زینت است و ناداری مروت وصله نعمت و زیاده طلبی بی شرمی و شتاب کم خردی و ناتوانی است و غلو کردن به ورطه افتادن و همنشینی با فرو مایگان شر استو مجالست با فاسقان شک افرین می باشد.3مردم بنده دنیاست و دین لقمه کو چکی است سر زبانشان و چون به بلا ازمایش شوند دینداران اندک خواهند بود 4شایسته نیست که انسان مومن گنهکاری را ببیند و بر او انکار نماید5عاقل با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نشود از کسی که می ترسد او را رد کند در خواستی نکند و به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و کسی که بر امید او اطمینان نیست امید نمی بندد 6سوال کردن و طلب کردن حاجت در سه مورد جائز است 1بدهی سنگین2فقر توان فرسا3دیه فزون از طاقت7مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.{وصایایی از امام ابو حنیفه (رح)به فرزندش حماد }1-از انچه که خداوند از مال و مقام و دنیا و مرتبه به تو عنایت کرده قناعت کن 2انچه را در دست داری با حسن تدبیر مصرف کن تا از مردم بی نیاز باشی 3خودت را از چشم دیگران بی ارزش مگردان 4خوذت را از مداخلت در کارهای پوچ و لا یعنی باز دار 5در کارها نیت خودت را خالص گردان و در هر صورت کو شش کن که حلال بخوری.6ذکر خدا را بیشتر کن و درود و سلام بر رسول مجتبی (ص)هر چه بیشتر بفرست.{اقوالی از امام احمدحنبل (رح)1-دنیا خانه عمل است و اخرت خانه جزا کسی که در این دنیا اهل عمل نباشد در ان دنیا پشیمان خواهد شد 2مرگ دوستان مو جب ذلت است3خوشا به حال کسی که خداوند او را گمنام نمود 4اگر در مرد صرد خصلت وجود دا شته باشد نوشیدن خمر همه را از بین می برد 5بپرهیز از اینکه بدون راهبر در مسئله ای صحبت نمایی.6هر گاه مردی تهمتی سو به یکی از اصحاب رسول الله بست به اسلام تهمت بسته است.{سخنانی از امام شافعی (رح)1-زینت دانشمندان توفیق است و ارایش انان حسن خلق و زیبائیشان جوانمردی می باشد2انکه با تو نیکی کند اعتمادت را جلب خواهد کرد و انکه بدی نماید پیوندش را با شما قطع می نماید 3اصل هر عداوتی نیکی کردن است با فرو مایگان4کسی که دو ستش را پنهانی نصیحت کند به احترامش می افزاید و اگر در حضور دیگران اندرز گوید موجبات رسوائیش را فراهم می نماید.5پا در میانی زکات جوانمر دیهاست.6کسی که شدت شهوت دنیا بر وی غلبه نماید اسیر دنیا داران خواهد بود.{اقوالی از امام مالک (رح)1-از چهار کس علم نیاموزید اول دروغگودوم بدعتی سوم نادان چهارمعالم بی عمل 2هیچ طریقه ای اخر این امت را اصلاح نمی کند مگر همان طریقه که اول این امت را اصلاح کرد 3علم نام کثرت روایت نیست بلکه علم ان است که برای صاحب علم سودمند بوده و وی عامل بر ان باشد .4ابتدا تفقه در دین حاصل نموده سپس گوشه نشینی اختیار کن.حضرت سلمان فارسی می فرماید :چون کسی در اوقات راحت و خوشی توانگری ذکر خدارا می کند چون سختی و مشکلی به وی برسد فرشته ها می گویند این صدا مانوس و اشناست و از یک شخص ضعیف است باز به در